تبليغاتX
سلاله النبی

سلاله النبی

آه می کشم تو را با تمام انتظار ×××پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار

از مأموریت که برگشت، خوشحال بود. پرسید: «راستی فرمانده! گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟» ابلیس جواب داد: «امام اینها که بیاید، روزگار ما سیاه خواهد شد؛ اینها که گناه میکنند، امامشان دیرتر می آید...»

قال الامام المهدی: وَ لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطاعَتِهِ، عَلَی اجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمْ الْیُمْنُ بِلِقائِنا؛ بحارالانوار، ج53، ص177، ح 8

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 14:34  توسط سلاله  | 

بدرود خواهر/برادر بحرینی ام، بدرود. امروز که عکس کالبد بی جانت را دیدم، به یاد کودکان حسین(ع) افتادم و بسیار گریستم. اینان که امروز اینچنین وحشیانه پهلوی تو را دریدند و به خاک و خونت کشیدند، نسلشان برمی گردد به همان حرامیانی که پهلوی مادرمان فاطمه(س) را میان در و دیوار شکستند. نسل بی اصلشان برمی گردد به ابوسفیان. ابوسفیان، ابو فتنه بود و امروز نسل ابو فتنه فقط در عربستان نیست. در بحرین و یمن و لیبی و مصر هم هست. حتی در آمریکا، انگلیس و رژیم اشغالگر قدس. و حتی در ایران. اینجا هم فتنه گران، اصل و نسل و نسبشان برمی گردد به ابوسفیان. نسب، فقط نسبت خونی نیست، چه بسا نسبت خصلتی مهم تر است. پسر نوح با نوح(ع) هفت پشت بیگانه بود اما حسین(ع) نواده ی بر حق نوح(ع) بود که کشتی نجاتش بشریت را رهایی بخشید با پرچم "هِیهات مِنَ الذّلَه". و "هِیهات مِنَ الذّلَه" فریاد تو بود پیش از غرش تفنگ ها، پیش از اصابت فشنگ ها. فریاد تو با هیچ حقه ای خاموش شدنی نیست. نه با چکمه پوشان آل سعود، نه با یاوه گویی های آل خلیفه، نه با ماست مالی های کاخ سفید و نه حتی با فتوشاپ. نه، با فتوشاپ نمی توان غریو الله اکبر را از آسمان منامه پاک کرد و خون پاک تو را از کف خیابان های بحرین، از دیواره های میدان لؤلؤ و از چنگال حمد بن عیسی آل خلیفه زدود. بدرود خواهر/برادر بحرینی ام، بدرود. ما که به حقیقت می دانیم، اما بگذار تلنگری باشد برای آن ها که "صُمٌ بُکمٌ عُمی" اند. سازمان حقوق بشر ککش هم نمی گزد، حتی شورای امنیت و یونیسف. سکوت پیشه کرده اند این نهاد های گزینشی. بشر و یا کودک بودنت را حتما قبول ندارند که سرشان را توی برف کرده اند. اما برف آب می شود، زمستان می رود و روسیاهی اش می ماند به آقای اوباما که نه با آن هاست، نه با ما و فقط با آل سعود است و آل خلیفه و آل سفیان و آل فتنه. نام تو نه سهراب است و نه ندا، بر مچ دستانت هیچ دستبند سبز دروغینی بسته نشده و فریادت دیکته ی هیچ دیکتاتوری نیست. پس نه بی بی سی تو را نشان خواهد داد، نه وی او ای، نه دویچه وله و نه حتی الجزیره. کسی خبر تو را در فیسبوک پخش نخواهد کرد و راجع به تو در توئیتر نخواهد نوشت. هیچ کس در گوگل با هیچ جستجویی به عکس تو نخواهد رسید و هیچ تصویری از تو در یوتیوب منتشر نخواهد شد. اما چه باک؟ زهی سعادت که دستانت به جای این که در دستان شیطان صفتان ِابوسفیان مسلک باشد، در دستان بریده ی عباس(ع) است که عموی علمدار کودکان حسین(ع) است. بدرود خواهر/برادر بحرینی ام، بدرود. تو با تنی کوچک و نحیف اما روحی بلند و وسیع در برابر تمام ابرقدرت های پوشالی ایستادی تا نشان دهی که "جاءَ الحَق و زَهَقَ الباطِل" وعده ی تخلف ناپذیر الهی است. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 1:37  توسط سلاله  | 

هرگز حدیث
حاضر غایب شنیده ای!؟
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
 

رفته بودم سفری سمت دیار شهدا

که طوافی بکنم گرد مزار شهدا 

به امیدی که دل خسته هوایی بخورد

متبرک شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم

شرمگینم که نشد اشک نثار شهدا

خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من

آبیاری نشدم فصل بهار شهدا

چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق

کاش می شد که شود سنگ مزار شهدا

آخرین خط وصایای دل من اینست

که به خاکم بسپارید کنار شهدا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 17:13  توسط سلاله  | 

دل در جوشش ناب عرفه وضو می گیرد و در صحرای تفتیده عرفات جاری می شود . آن جا که ایوان هزار نقش خداشناسی است. لب ها ترنم با طراوت دعا بخود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه از دست داده اند . دل بیقرار روح عرفات ـ حضرت اباعبداله الحسین ( ع ) - شده است . پنجره باران خورده چشم ها از ضریح اجابت تصویر می دهد و این صحرای عرفات است که با کلمات روحبخش دعای عرفه امام حسین ( ع ) و اشک عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش میکند .

هنا وقف الإمام الحسين عليه السلام يوم عرفة يخاطب ربه

اشک و زمزمه ما را نیز بپذیر ای خدای عرفه 

خدایا چنان کن که از تو بیم داشته باشم . انچنان که گویی تو را می بینم و مرا با تقوایت رستگار کن . اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز . مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد و در تقدیرات خیر و برکت بمن عطا فرما .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 11:23  توسط سلاله  | 

 

                                   بندی به پای دارم و باری گران به دوش

                                                     در حیرتم که شهره به بی بند و باریم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 23:3  توسط سلاله  |