يك خدا حافظي ساده و اين همه سال انتظارِ ديدار دوباره !؟
يادت هست روز آخر ... قبل از وداع را !؟
با اون روپوش سبز چه زيبا و ملكوتي شده بودي !
داخل شبستان مسجد با هم سرود ميخونديم
تو تكخون گروه بودي : گلبرگ سرخ لاله ها ، در كوچه هاي شهر ما ، بوي شهادت ميدهند .
سالها از آن روز مي گذرد و ما همچنان منتظر! ... خبري ... استخواني ... پلاكي ... نشانه ای ...
كجا ...؟
در كدامين دشت ...؟ كدامين كانال...؟ كدام خاكريز ...؟
در كدام معبر راه به آسمان بردي ؟
حسين عزيز ...
دوباره تو را خواهم دید ؟

پی نوشت :
۱- خدا خیر دهد صاحب این وبلاگ را که دیدن این عکس او مرا به این حال و هوا برد .
۲- نوشتن کامنت برای این پست فقط مخصوص تو باشد . راهش را که میدانی !؟
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:22  توسط سلاله

... خون دلها خورده ايم
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 14:28  توسط سلاله
|
امام علي عليه السلام مي فرمايند:
اي بندگان خدا، از دشمن خدا پرهيز کنيد، مبادا شما را به بيماري خود مبتلا سازد و با نداي خود شما را به حرکت درآورد و با لشکرهاي پياده و سواره خود بر شما بتازند! به جانم سوگند شيطان تير خطرناکي براي شکار شما به چلّه کمان گذارده و تا حدّ توان کشيده و از نزديکترين مکان شما را هدف قرار داده است... پس شيطان بزرگترين مانع براي دينداري و زيانبارترين و آتش افروزترين فرد براي دنياي شماست! شيطان از کساني که دشمن سرسخت شما هستند و براي درهم شکستنشان کمر بسته ايد خطرناکتر است. مردم، آتش خشم خود را بر ضد شيطان بکار گيريد و ارتباط خود را با او قطع کنيد به خدا سوگند شيطان بر اصل و ريشه شما فخر فروخت و بر حسب و نسب شما طعنه زد.( نهج البلاغه -خطبه قاصعه )
در نار و نور می خواندم :
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند.توی بساط همه چیز بود: غرور، حرص، دورغ و خیانت، جاه طلبی و ... هر کس چیزی می خرید و در عوض چیزی می داد.بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را و بعضی دیگر آزادگی شان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم را می داد. حالم را به هم می زد.دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف بکنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم. نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد. می بینی! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خرند.
از شیطان بدم می آمد. حرف هایش اما شیرین بود.گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعت ها کنار بساطش نشستم و تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود .دور از چشم شیطان! آن را توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یه بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود.جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک هایم که تمام شد، بلند شدم. بلند شدم تا بی دلی ام را با خودم ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان جا بی اختیار به سجاده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.
پ. ن۱ :شیطان بخدا عرض کرد :من بر سر راه مستقيم تو در برابر آنها کمين مي کنم، سپس از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ آنها به سراغشان مي روم فرشتگان پرسيدند شيطان از چهار سمت بر انسان مسلط است. پس چگونه انسان نجات مي يابد؟ خداوند فرمود: راه بالا و پايين باز است راه بالا نيايش و راه پايين سجده و بر خاک افتادن است.
پ.ن۲:امام صادق علیه السلام می فرمایند: هنگامی که مردم در راه نافرمانی خداوند عزوجل می روند، پس اگر سواره روند (و در گناه و معصیت تندروی کنند) از سواره نظام شیطانند، و اگر پیاده روند (و در معصیت به آرامی حرکت کنند و اندک اندک گناه انجام دهند) از پیاده نظام ابلیس خواهند بود(بحار الانوار، ج70، ص 357.)
پ.ن۳:اللهم انی اعوذ بک من همزات الشیاطین
پ.ن۴: ماه مبارک رمضان نزدیک است خود را آماده نماییم .
پ.ن۵: این روزها بنا به مناسبتی به شدت با شیطان و شیطان پرستی مرتبطم !!! ...البته مثلا برای تدریس
پ.ن:۶ امان از مشغله کاری و بهانه خدمت به خلق الله و توجیه خود با عبارت : "کار برای خدا عبادت است "که ما را از خلوت با خدا باز داشته است .
پ. ن. ۷: بعد از مدتها این پست طولانی و پر از پی نوشت بماند تا ... خدا می داند آیا باز هم بتوانم بنویسم یا ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 23:20  توسط سلاله
|

باز هم مشهد مسافرها هیاهوی حرم
یک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی ؟
پ.ن۱: اللهم صل على محمد وال محمد الحمد لله الذي اشهدنا مشهد اوليائه في رجب واوجب علينا من حقهم ما قد وجب وصلى الله على محمد المنتجب وعلى اوصيائه
پ.ن.۲: نایب الزیاره دوستان در دار الضیافه مشهد خواهم بود . ان شاء الله
پ.ن ۳ : اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره
حسن ختام : جانم فدایت آقا

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 15:45  توسط سلاله
|
كوفه نه يك قطعه از زمين كه يك جغرافياي فرهنگي و كوفي گري يك فرهنگ در دل تاريخ است . عهد بستن و عهد شكستن ، وعده دادن و ميدان تهي كردن ، نفاق و دورويي صفات مردمان اين فرهنگ است و در اين ميان ما نيز اهالي همين فرهنگ و مرام ، ما را نيز عهدي است با خدايمان آنجا كه از ما عهد گرفتند كه :" أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ _ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ " *عهد بستيم كه نه بنده و برده شيطان كه عبد پروردگارمان باشيم كه نشديم و... و بخود آمديم و ديديم كه كوفي شده ايم ، صراط مستيقم و دليل راه را رها كرديم و مولايمان تنها شد ... به تعبير دقيقتر : ما تنها شديم . و امام روزگارمان ماند و ياراني كوفي چون ما و احوال مولايمان به تعبير جد بزرگوارش _ امام علي عليه السلام _ : "صاحب هذاالامر الشريد الطريد الفريد الوحيد" صاحب اين امر، آواره، طردشده، توسط مردم و يگانه و تنهاست! **
آقا! اين همه بىادبى و بىحرمتى، كمتوجهى، كمعنايتى و كماهميتى ما نسبت به خودت را بر ما ببخش! آقاى من! ما را ببخش كه بدجورى اهل كوفه شدهايم!
آقا جان :نگرانيم ، نگران اينکه ما نيز مشمول اين كلام مولا شويم كه هنوز در دل تاریخ می پیچد: افسوس ای کوفیان! شما وسیله ای نیستید که بشود به آن اعتماد کرد و نه یاوران عزیزی که بتوان به دامن آنها چنگ زد! شما بد نیروهایی در افروختن آتش جنگ هستید، نفرین بر شما. چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم...."***
يا ايها العزيز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعُه مزجاه فوف لنا الكيل و تصدق علينا انّ الله يجزى لمتصدقين.
پ. ن 1 :
· * سوره يس آيات 60 و61
· ** (بحارالانوار / ج 51 ص 120)
· *** نهج البلاغه (خطبه 125)
پ.ن 2: اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 12:15  توسط سلاله
|