
_ مهلاً دختر پیامبر
اندکی درنگ ، قدری صبر ، کمی آهسته تر
رفتن برای تو زود است . بی مادر شدن برای زینب و حسنین و غریبی برای من زود است ، زود .
مهلا ً ، اندکی درنگ ، قدری صبر ، کمی آهسته تر
_ علی جان !
مرا شبانه غسل بده ، از روی پیراهن ، بر من شبانه نماز گذار ، مرا مخفیانه دفن کن و مدفنم را مخفی بدار
علی جان ! هنگامه وداع است ، همه دلبستگی من به دنیا ،تو و فرزندانم هستید . اما هنگامه وداع است . باید بروم . بابا منتظر است .
_ سلام بابا ، چقدر منتظر این لحظه بودم ، مثل همیشه چه خوب به وعده ات وفا نمودی ، من اولین نفرم که به تو ملحق می شوم .
...
...
الصلوه ، الصلوه
زانوان علی توان ایستادن ندارند و بچه توان نگاه کردن .
نباید بلند گریه کرد . باید به وصیت مادر عمل نمود .
الله اکبر ...
نماز به انتها رسیده است و علی خاطرات کوچه های مدینه را مرور می کند :
امان از داستان در و دیوار ، وای از قصه محسن ، امان از غلاف شمشیر ، وای از صورت نیلی و پهلوی شکسته
وای ، وای ، وای ...
چگونه می توان از محبوبه حق دل کند ؟ چگونه می توان او را به خاک سپرد ؟
اما نباید پیامبر را بیش از این منتظر نگه داشت .
اِلیّ ، اِلیّ
پیغمبر است که او را فرا می خواند .
این دستان پیامبر است که برای گرفتن امانت خود بیرون آمده است .
صلی الله علیک یا رسول الله
فاطمه جان !
نَفسی علی زَ فَراتِها مَحبُوسَه
یا لَیتَها خَرَجَت مَعَ الزَِِِّفَرات َ
ای کاش جان نیز همراه این ناله ها بیرون آید.
خدا حافظ فاطمه جان
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 22:28  توسط سلاله
|
درون قلب جهان انقلاب گشته بیا
نفس بدون تو همچون عذاب گشته بیا
نظاره کن به فراسوی سامرا و ببین
حرم به دست حرامی خراب گشته بیا

با چشمی گریان
سلام بر مولای چشم به راهی
که امروز چشمانش برای ندیدن بهانه دارد
آجرک الله یا بقیه الله
حمله ي تروريستي و جسارت مجدد به حرمين عسکريين (ع) را به پيشگاه مقدس قطب عالم امکان ، صاحب العصر و الزمان ، حضرت مهدي روحي له الفداه و نائب بر حقش ، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي دامت برکاته و به شما دوست عزيز تسليت عرض مي نمايم .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 16:0  توسط سلاله
|

داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر،در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیا مبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما ، داغ همه اعصار ، داغی بی تسلی.
ما را این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم. آخر او آیتی بود که«ثقلین» را در وجود خود معنا می کرد، همه «ماتَرَک رسول الله» را، و ما می دانستیم که زمین و زمان می گردند تا انسان هایی چون او، هر هزار سال یکی، پای به دنیای گذارند. آخر آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند،مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود……و حق است اگر با رفتن زمین از رفتن باز ماند آسمان نیز ،خورشید سرد شود و ماه بشکافد و دریا ها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مومنین از شدت ماتم دق مرگ شوند، و اگر نبود آن حجت غایب، تو بدان، بی تردید که همان میشد .
ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین
داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیده ایم. یک بار دیگر این رسول اکرم است که در دنیا رفته است، یک بار دیگر این علی است که به شهادت رسیده است، یک بار دیگر این فاطمه است وحسن است وحسین است که ما را داغدار کرده اند، یک بار دیگر این مهدی است که در حجاب غیبت رفته است.
دست ما اگر به نخل بلند وجود او نمی رسد، دست خمینی که می رسید. او آمد تا معنای «انتظار» را به این امت بیا موزد، در آینه وجود خود که اسوه مصادیق منتظران بود، و اکنون دیگر دور افلاک را مرادی نیست جز آنکه منتظر مهدی باشد.
امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم.با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش . امام رفت تا بار تکلیف ما برگرده عقل واختیارمان بار شود و همان سان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که " لنبلونکم حتی نعلم الجاهد منکم و الصابرین".
اکنون ،این ماییم و امانت او . دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسول الله ظهر حکومت اسلام به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت » انجامید ، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بار بشارت که خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.
شهید سید مرتضی آوینی
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 17:58  توسط سلاله
|
تا کی در انتظار گذاری به زاریم
باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم
شرمم کشد که بی تو نفس می کشم هنوز
تا زنده ام بس است همین شرمساریم
مولایمان در لفافی از غم و اندوه فرمود :
اگر شیعیان ما _ که خداوند آنانرا بر طاعت خود توفیق دهد _ بر پایه شناختی شایسته و صادقانه ، در راه وفا به پیمانی که بر دوش دارند همدل می شدند ، برکت دیدار ما از ایشان وا پس نمی افتاد و سعادت دیدار ما برای آنان زودتر دست می داد.
پس ما را از ایشان دور نمی دارد مگر رفتار ناشایست و ناپسند آنان
که خبرش به ما می رسد.

خبرش به او می رسد
به او می رسد .
به او ....
به او ....
بحار الانوار جلد 53 ص 177
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 0:57  توسط سلاله
|