تبليغاتX
سلاله النبی
سلاله النبی
آه می کشم تو را با تمام انتظار ×××پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار
        امشب را با تو به نجوا نشسته ام ، سر افکنده و شرمسار لیک با دلی مشتاق و امیدوار . حال امشبم حال غریق گناهی است که به ورطه هلاکت افتاده و کارش با غم و رنج و اندوه می گذرد .و در این احوال نجوای شبانه اش طلب بازگشت به آستان پر مهر الله ( جلّ جلاله ) و خروج از منجلاب سیاهی است که در این فصل بندگی باب امید را از هر زمانه دیگر گشاده تر می بیند .

 سر به زیر و مهیای فرمان و تسلیم امرت . فبارک لنا یا ربَّنا فی هذا الشَّهرِ المرجَّب

  قصه غصه ها و شِکوه تاریخی دل داغدار شیعه را به دعای افتتاح رمضانی  ختم می کنم که برای آمدنش لحظه ها را به شماره نشسته ام :

اللّهم انّا نَشکوا الیک فقد نبیّنا و غیبه ولیّنا ....

اللهم انّا نَرغَبُ اِلیک فی دوله کریمه ، تعز به الاسلام و اهله و ...

خدایا ما از تو امید و اشتیاق دولت کریمه مولایمان را داریم که به واسطه اش اسلام و اهلش را عزت بخشی و نفاق و اهلش را خوار و ذلیل گردانی و ما را در آن دولت کریمه اهل دعوت به طاعت و از پیشوایان راه هدایتت قرا دهی و بواسطه او به ما کرامت دنیا و آخرت عطا فرمایی . 

  

                               

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم تیر 1386 توسط سلاله |

اي فراتر از ذهن زمين و زمان

اي موعود . اي باور انسان

و تو اي تنفس ِ هستي

ناداني ِ محض است اگر تو را در انديشه ي كوچك ِ بركه اي جستجو كنم!

هرگز!

حريم حرمتت را سيم خاردار نخواهم كشيد

افسانه  افسانه است

جزيره ي خضراء

مثلث ِ برمودا

سرزمين هاي خاور ميانه

و يا هر جاي ديگر

معبد و مسجد

جنگل و كوهستان

نه!

من تو را در هيچ جا زنداني نخواهم كرد!

تو را تنها در ميان انسان بايد جستجو نمود

صورتگري را وانهيد!

شما را با صورتك هايتان وامي نهم!

در جستجوي سرزمين انسان و چشمه ي حيوان باشيد

فرزند انسان آنجاست.

فرزند انسان روزگاراني پيش تولد يافته است

افسوس!

جماعتي زاد روزت را به انتظار نشسته اند!

آخرالزمان كي فرا خواهد رسيد؟!

واي بر ما!

چشم بر آسمان ها دوخته ايم که روزگاري فرود آيي!

باور كنيد!

او در همين زمين

درهمه ي زمان ها

و او با ماست.

دلنواز يارم!

هركس نامي بر تو نهد!

منجي، مهدي، سوشيانت، ماشيح، منصور،گرزاسپه،بوداي پنجم، ويشنو،

ادين،آواتار،منتظر،موعود، كريشنا، آرتور،منتقم،و…

هر كس به زباني صفت و حمد تو مي گويد

بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه

همه ي نام هايت را دوست دارم

تو همه ي زيبايي هاي عالمي

وآنچه خوبان همه دارند تو تنها داري

اي واقعيت امروز و فردايم

چه كنم ؟

چشمانم را توان نگريستن خورشيد نيست

باور كن !

رد پايت را در جاي جاي اقيانوس بي كران انسانيت ديده ام

… تو را من چشم در راهم.

 

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم تیر 1386 توسط سلاله |

 

 بهار سفره ي سبزي ست از سيادت تو
شب تولد هستي ست يا ولادت تو ؟
تو
سر مخفي لولاكي و جهان گم بود
اگر نبود گل افشاني ولادت تو

شهود ، شمه
اي از ربناي شعله ورت
حضور ، گوشه اي از خلوت عبادت تو
تو نور نور علي
نوري اي تمامت نور
كدام ذره ندارد سر ارادت تو

به پاس رويت رويت ركوع
كرده هلال
و يا شكسته قدش در شب شهادت تو؟
پناهگريه ي تنهايي علي (ع)
بودي
قسم به خطبه ي مولايي رشادت تو
پر از جمال و جلال جمادي و
رجبم
شب ولادت مولاست يا ولادت تو
                        

                                     شاعر : علیرضا قزوه

                                  

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 توسط سلاله |

 

شاعر نیم و شعر ندانم که چه  باشد

من مرثیه  خوان دل دیوانه خویشم

-------------------------------------------

من معتکف کوی تو هستم

 عاکف میخانه کوی توام

واله و شیدایی روی توام

مطرب بزم ازلی چشم تو

ساقی عیشم خم گیسوی تو  

چشم تو  و چشم من و یک سکوت

جمله دعای من و این یک قنوت :

بار خدایا به وصالم رسان

اختر شبهای سیاهم رسان

مژده دیدار حبیبم بده

از لب او آب حیاتم بده

باغچه قلب مرا زنده کن

با گل نرگس نفسم تاره کن

مردم از این غربت و اندوه و غم

رخ  بنما ، ناز نما ، ای صنم

جلوه نما تا که تو جانم دهی

درس دعا ، درس نیازم دهی

تا به سحر در شب هجران تو

زمزمه ام این سخن نو به نو :

عاکف میخانه کوی توام

واله و شیدایی روی توام

نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم تیر 1386 توسط سلاله |
قالب وبلاگ