مردم به یک سو راهی بودند و تو سویی دیگر
مردم لبیک می گفتند و تو لبیکی دیگر
آنان را دعوتی بود و تو را دعوتی دیگر :
" یا حُسین اِشرِ نَفسَکَ لِلِه " ای حسین در سودای با خدا جانت را بفروش.
مردم را میقات در شجره بود و تو برای حجِّ کربلا در شجره ای میقات کردی که از آن ندا می آمد:
" اِنَّنی اَنا الله لا اِلهَ اِلّا اَنا "
احرامت نیز احرام دیگر بود : -کهنه جامه ای در زیر لباسها -
آن روز که از حج اصغر خارج شدی و برحج اکبر احرام بستی با خود زمزه کردی که :
اِنّی ذاهِبُ اِلی رَبّی سَیَهدِین ِ
و به سوی حج بزرگ خود شتافتی ، از مکه آغاز کردی و در قتلگاه به پایان رساندی،
اما ... تو را حجّی بود و زینب را نیز حجّی دیگر
و چه دشوار بود حج زینب و اعمال و مناسک و احرامش ،
و به راستی کعبه و رکن و مستجار حج زینب چه بود ؟!

پی نوشت:
- چقدر دلم هوای عرفه ۳ سال پیش در کربلا و بین الحرمین را کرده است.
- امسال هم لایق نبودم
- این پست بعداً ویرایش خواهد شد . ان شاء الله
![]()
كسی شماره تواند كرد اشك ديده ما را كه قطره قطره تواند شمرد دريا را
بهار دهر خزان شد در انتظار و هنوز نديده است كسی روزگار فردا را
برفت صبر و تحمل نماند و طاقت و تاب كجاست آنكه كند زنده مرده دلها را؟

زائري باراني ام ، آقا به دادم مي رسي؟
بي پناهم خسته ام، تنها، به دادم مي رسي؟
گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام
ضامن چشمان آهوها، به دادم مي رسي؟
از کبوترها که مي پرسم نشانم مي دهند
گنبد و گلدسته هايت را، به دادم مي رسي؟
ماهي افتاده بر خاکم لبالب تشنگي
پهنه آبي ترين دريا، به دادم مي رسي؟
ماه نوراني شب هاي سياه عمر من
ماه من ، اي ماه من، آيا به دادم مي رسي؟
من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمين دردانه زهرا، به دادم مي رسي؟
باز هم مشهد ، مسافرها، هياهوي حرم
يک نفر فرياد زد: آقا به دادم مي رسي؟

