مردم به یک سو راهی بودند و تو سویی دیگر
مردم لبیک می گفتند و تو لبیکی دیگر
آنان را دعوتی بود و تو را دعوتی دیگر :
" یا حُسین اِشرِ نَفسَکَ لِلِه " ای حسین در سودای با خدا جانت را بفروش.
مردم را میقات در شجره بود و تو برای حجِّ کربلا در شجره ای میقات کردی که از آن ندا می آمد:
" اِنَّنی اَنا الله لا اِلهَ اِلّا اَنا "
احرامت نیز احرام دیگر بود : -کهنه جامه ای در زیر لباسها -
آن روز که از حج اصغر خارج شدی و برحج اکبر احرام بستی با خود زمزه کردی که :
اِنّی ذاهِبُ اِلی رَبّی سَیَهدِین ِ
و به سوی حج بزرگ خود شتافتی ، از مکه آغاز کردی و در قتلگاه به پایان رساندی،
اما ... تو را حجّی بود و زینب را نیز حجّی دیگر
و چه دشوار بود حج زینب و اعمال و مناسک و احرامش ،
و به راستی کعبه و رکن و مستجار حج زینب چه بود ؟!

پی نوشت:
- چقدر دلم هوای عرفه ۳ سال پیش در کربلا و بین الحرمین را کرده است.
- امسال هم لایق نبودم
- این پست بعداً ویرایش خواهد شد . ان شاء الله
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 21:35  توسط سلاله
|
سقا هیشه سقا ست . سالهاست بر کویر خشکیده دلهامان بارن جمال یار نباریده ، تشنه ایم و تشنگی به درازا کشیده است . کویر بهانه باران دارد . عطش و اضطرار در میان مشتاقان فراگیر شده است . سقا هیشه سقا ست . یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ، اکشف کربنا بحق اخیک الحسین بظهور الحجه

كسی شماره تواند كرد اشك ديده ما را كه قطره قطره تواند شمرد دريا را
بهار دهر خزان شد در انتظار و هنوز نديده است كسی روزگار فردا را
برفت صبر و تحمل نماند و طاقت و تاب كجاست آنكه كند زنده مرده دلها را؟
+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 19:55  توسط سلاله
|

زائري باراني ام ، آقا به دادم مي رسي؟
بي پناهم خسته ام، تنها، به دادم مي رسي؟
گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام
ضامن چشمان آهوها، به دادم مي رسي؟
از کبوترها که مي پرسم نشانم مي دهند
گنبد و گلدسته هايت را، به دادم مي رسي؟
ماهي افتاده بر خاکم لبالب تشنگي
پهنه آبي ترين دريا، به دادم مي رسي؟
ماه نوراني شب هاي سياه عمر من
ماه من ، اي ماه من، آيا به دادم مي رسي؟
من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمين دردانه زهرا، به دادم مي رسي؟
باز هم مشهد ، مسافرها، هياهوي حرم
يک نفر فرياد زد: آقا به دادم مي رسي؟
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 15:56  توسط سلاله
|