به تماشاي تعزيه اي در سوگ حضرت سيد الشهدا رفته بودم . مرد جواني به همراه كودك 4 يا 5 ساله اش نيز در كنارم نظاره گر تعزيه بودند و پدر راوي و بازگو كننده داستان براي كودك خود، در انتها وقتي كه شمر حضرت را به شهادت مي رساند و پدر آهسته داستان را ادامه مي داد كودك با لحني غم انگيز سئوالي از پدر پرسيد كه چون پتكي بر سر من فرود آمد . سئوال اين بود : "بابا چرا مرد عنكبوتي امام حسين را نجات نداد ."!!! و اين يعني شكست سياست هاي فرهنگي مسئولين فهيم و با درايت ما ،به ياد آن جمله معروف افتادم كه اگر ميخواهي بر كشوري حكومت كني ذهن كودكان آن كشور را ازآن خود كن . نگاهي به اطراف خود بيندازيم : كيف و كفش و دفتر و لباس و روش و منش باربي و مرد عنكبوتي و....با تمام جاذبه هاي كاذب خود چشم و ذهن كودكان ما را پر كرده و ما خود نيز به اين فاجعه دامن مي زنيم .
به يقين اين پرسش ،تنها سئوال آن كودك نبود ؛كه او نمونه اي است از ذهن مملو از اسطوره ها و الگوهاي غربيِ نسل كودك امروز جامعه ما . كودكان نسل رسانه ، كودكان نسل تهاجم فرهنگي ،كودكان نسل شبيخون فرهنگي ، كودكان نسل ناتوي فرهنگي و البته كودكان نسل انقلاب فرهنگي ، كودكان نسل مسئولين غفلت زده ، كودكان نسل مظلوميت فرهنگ
به راستي ما براي الگو سازي و معرفي اسطوره هاي ديني و ملي خود چه كرده ايم ؟! منبر و وعظ و خطابه و مسجد و مدرسه را چه سود اگر نتوانند كودكان ما را با مفاهيم و الگو هاي ديني بطور فراگير مانوس نمايند . رسانه ملي كه جاي خود دارد ... و البته خود مروج اين فرهنگ است و ...، آموزش و پرورش ،عرصه نشر و مطبوعات ، سينما و عرصه ورزش نيز كه خود حديث مفصل دارند .
كجاييد رفقا ؟!!كجايي رسول محمديان ؟ كجايي تنگسيري ، كجايي امير اصغر پور ،كجايي اسفرجاني، ركابي ، حاج اسماعيل ... كجاييد رفقا ؟ !! دلم برايتان تنگ شده است ، هر كدام در كربلايي و والفجري رفتيد ، يادتان هست قبل از انقلاب ذهن ما نيز الگويش مرد شش ميليون دلاري و سوپرمن و بتمن بود تا اينكه مردي از نسل آفتاب آمد و يادمان داد كه مي بايست دل به دلدار داد و الگويمان شد حسين بن علي و قمر بني هاشم ، اسطورهايمان شد جهان آرا و و دقايقي و مجيد بقايي و موسي اسكندري و همت و باكري و خرازي و....
و امروز وارثان آن فرهنگ و امانتداران خونتان شدند مسوولين فرهنگي ، و الگوهاي كودكانمان شد ...
كجاييد رفقا ؟!!! دلم برايتان تنگ شده است.
چون شمع ميسوزم ز داغ لاله رويان
امشب، دلم داغ دل پروانه دارد
بگذار خوناب دل از مژگان ببارم
غمهاي عالم در دل من خانه دارد
و دلم تنگ رخ جانان است
کاش دلبر خبری داشت ازین احوالم
منم و درد فراق
منم و سوزش و داغ
منم و مهر به لب
منم و بخت چو شب
بهتر است هیچ نگویم با کس
خود بسوزم و بسازم به قفس
یار در پرده کردار من است
دل غمین از من و رفتار من است
لیک من مست غرورم هستم
سرخوش از وهم حضورم هستم
دل سراپرده آماج بلا گشت همی
خط تقدیر به دست خود سیه بنمودم
و ندا سر دادم
ین منم شهره شهر
این منم غرق شعف
و ندانسته گرفتار بلا گردیدم
رشته حب من و یار دگر باریک است
گذر آتیه ام مسلما تاریک است
چه کنم با دل خویش
که مرا غوطه ور غم بنمود
دل به دل دادم و شد حاصل من بی خبری
پیشه ام شد ره بیراهه و اندر شرری
خود جفا بر خود و بر سرور خویش بنمودم
زین نمط جز غم افزون نگردید سودم
یا رب این حالت شرمندگیم را بپذیر
و تنعم به وصال حرم یار نمای
برای سلامتی شاعرش صلوات بفرستید.

