تبليغاتX
سلاله النبی
سلاله النبی
آه می کشم تو را با تمام انتظار ×××پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار

هفت سین قرآنی

۱-سلام قولا من رب الرحیم (یس/۵۸)

۲-سلام علی نوح فی العالمین(صافات/۷۹)

۳-سلام علی ابرهیم(صافات/۱۰۹)

۴-سلام علی موسی وهارون(صافات/۱۲۰)

۵-سلام علی آل یاسین(صافات/۱۳۰)

۶-سلام علی المرسلین(صافات/۱۸۱)

۷-سلام هی حتی مطلع الفجر(قدر/۵)

به اميداينكه درتقويم سال۱۳۸۸ سال ظهور آقايمان ثبت وضبط شود برسفره هاي هفت سين دلتان شهدا؛گذشتگان ؛مجروحان شيميايي وبيماران راازيادنبريد وملتمس دعاي شماخوبان هستيم كه نكنددرخانه تكاني دلتان مارا؛بيرون كنيد.   يا علي

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط  |

دلتنگيم آقا

اقاجان ربيع الاول هم آمد

وچشمان ماهنوزدرانتظارنسيم روح نوازوصل تولحظه شماري ميكند

آقاجان ؛ انگارمصائب دنيا تمام ناشدني است

وجهان باهمه بزرگي براي مازنداني بيش نيست.

مشكلاتش خسته امان نكرده آقاجان ؛

ازآدم هايش دلگيريم وخسته

خوشابحال آن مرغان سبكبال عاشق

آن شهداي هميشه شاهد-همكلاسي هايم ؛فرجواني-احمدرضايي و....

آخراي يوسف زهراء!

باآن همه دعا ؛تنهاگلي كه دركوچه هاي اميدماميشكفد

گل انتظاراست

قربان وجودت ؛ به اين انتظارهم راضييم

امازورق شكسسته وكوچك مارادراين طوفان حوادٍث رهايش مكن 

ميدانم ۱۱۶۹ سال است كه منتظر۳۱۳ مردي.

بخدامردشدن چقدرسخت است وزمان مي برد

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 توسط  |

  از آن وقت که تو پاشنه غربت را کشيدي و پاي در سفر غيبت گذاشتي، من هنوز در حسرت نگاهت، در چهارراه حيراني چشم به راه مانده‌ام تا شايد با آمدنت، پاييز دلم، بهاري دوباره را تجربه کند؛ پاييزي که با رفتنت، دامان خود را در کوچه پس‌کوچه‌هاي تاريخ گستراند و رنگ از رخ اعصار برگرفت؛ پاييزي که پر از سرگشتگي و تهوع است؛ پاييزي که قلب عاشقان را منجمد مي‌کند، کليد نجابت زمين را به دست بادهاي هرزه و توفان‌هاي شهوت‌زده مي‌سپارد، گرسنگي گنجشک‌ها را جشن مي‌گيرد و جوانه صداقت را نفرين مي‌کند.
اما من به اميد آمدنت مانده‌ام، در دشتي به وسعت ابديت، به آوارگي مجنون و در کرانه‌اي به پهناي چشم ليلي. منتظرت مانده‌ام تا با آمدنت، همه از خزانه خورشيد يکسان بهره‌مند شوند، آب‌ها آواز بخوانند، کشتي‌ها در کرانه نوح پهلو بگيرند، واژه‌ها فوران معنا بگيرند و انسان از پس اين همه ظلمت و تاريکي، از کوه‌هايي که رد پاي پيامبران را دارند، به زمين‌هاي استوايي فطرت برگردند و آسمان فرياد برآورد که هر کس خدا را مي‌خواهد، زير ابرهاي اجابت، شولاي نيايش بيفکند که روز موعود فرا رسيده است
آقاي من!
بشريت منتظر است تا دورترين نقاط جهان را به برکت ظهورت، قاليچه‌اي از جنس حضور بگستراند و چشمان افسانه‌اي خدايان زر و روز و تزوير را با نرگس مستت معاوضه کند و ناکجاآباد بيابان‌هاي حيرت را از شفيره شراب هدايتت سيراب گرداند.

آري، امروز به ميمنت آغاز ولايتت، تعهدهاي تسبيح در آسمان فراز شده‌اند تا در سحرگاه نگاهت، هواي حقيقت را در شرجي سواحل سردرگمي فرياد کشند و تب‌هاي موهوم منيت و خودپرستي را در مقبره دل آدميان مدفون کنند تا شايد امروز که ديگر هيچ راهي براي نجات چکاوک نيست و انسان رفته است تا در گوشه‌اي از اوهام خويش، عزلت درماندگي بگزيند و در چمنزار بلند تغافل، خويشتن خويش را فراموش کند، صداي تو بر فراز همه تاريخ، گوش جان بشريت را بنوازد و نداي «أنا المهدي» بر بلنداي کعبه آمال، فطرت‌هاي خدايي را آرامشي ابدي بخشد و جاودانگي وجود انسان را به او بشارت دهد.
و چه زيباست آن هنگام که در مأذنه شهر، صيحه آسمانيت گوش فلک را کر کند و الماس تلاوتت دست پينه‌بسته مادر تاريخ را صيقل دهد تا ما کودکان مدرسه بندگي، سرمست از حلاوت ظهورت، در خيابان‌هاي انکار نعره بکشيم که او مي‌آيد... .  (آقاجان نیم نگاهی مارابس است)

   نوشته : محمد  قادري

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 توسط  |

علیک الصلاه ای نبی السلام

عالمي را خاك عالم شد به سر

 روز های آخر ماه صفر بوی فاطمیه میدهد و امروز روز آغاز غمهای فاطمه ( سلام الله علیها )

«يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ قَطَعْتَ قَلْبِي وَ أَحْرَقْتَ كَبِدِي لِبُكَائِكَ يَا سَيِّدَ النَّبِيِّينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ وَ يَا أَمِينَ رَبِّهِ وَ رَسُولَهُ وَ يَا حَبِيبَهُ وَ نَبِيَّهُ مَنْ لِوُلْدِي بَعْدَكَ وَ لِذُلٍّ يَنْزِلُ بِي بَعْدَكَ مَنْ لِعَلِيٍّ أَخِيكَ وَ نَاصِرِ الدِّينِ مَنْ لِوَحْيِ اللَّهِ وَ أَمْرِهِ؛

 اى رسول خدا! به حقيقت قلبم را از جا كندى و جگرم را آتش زدى به خاطر گريه و اشكى كه جارى ساختى، اى بزرگ تمامى پيامبران! اى امين پروردگار! و اى فرستاده و محبوب و پيامبر خدا! بعد از تو چه كسى [حامى[ براى فرزندانم خواهد بود؟ و [دفع كننده] خواريهايى كه بعد از تو بر من باريدن خواهد گرفت؟ و چه كسى [ناصر] براى على برادرت و ياور دين خواهد بود؟ پس از تو چه بر سر وحى و فرمان الهى خواهد آمد؟»

آن‏گاه خود را در آغوش پدر افكند، پدر را بوسيد و با اشك فراوان گونه پدر را شست. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با همان حال، دست فاطمه عليهاالسلام را در دست على عليه‏السلام گذاشت و فرمود: «على جان! فاطمه امانت خدا و امانت من در دست توست؛ از او محافظت فرما!»

                      و علی علیه السلام را به یاد آر آنگاه که که گفت : لقد استرجعت الودیعه

آری امروز روز آغاز غمهای فاطمه است ؛ روز شکوه ها ؛روز گریه های بی امان ؛روز شکوه از غصب ولایت و روز آرزوی مرگ چنانکه رسول خدا فرمود :

دخترم آن‏چنان در امواج بلاها و مصيبتها، غمناك و نگر ان مى‏شود كه دست به دعا بر داشته، از خدا آرزوى مرگ و شهادت مى‏كند و مى‏گويد: «يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ سَئِمْتُ الْحَيَاةَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهْلِ الدُّنْيَا فَأَلْحِقْنِي بِأَبِي... يَا اِلَهِى عَجِّلْ وَفَاتِى سَرِيعا؛ پروردگارا! از زندگى خسته و روى گردان شده‏ام و از اهل دنيا، بلاها و مصيبتهاى ناگوار ديدم. خدايا! مرا به پدرم [رسول خدا] ملحق كن و مرگ مرا زود برسان!»

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم اسفند 1387 توسط سلاله |
قالب وبلاگ