يك خدا حافظي ساده و اين همه سال انتظارِ ديدار دوباره !؟
يادت هست روز آخر ... قبل از وداع را !؟
با اون روپوش سبز چه زيبا و ملكوتي شده بودي !
داخل شبستان مسجد با هم سرود ميخونديم
تو تكخون گروه بودي : گلبرگ سرخ لاله ها ، در كوچه هاي شهر ما ، بوي شهادت ميدهند .
سالها از آن روز مي گذرد و ما همچنان منتظر! ... خبري ... استخواني ... پلاكي ... نشانه ای ...
كجا ...؟
در كدامين دشت ...؟ كدامين كانال...؟ كدام خاكريز ...؟
در كدام معبر راه به آسمان بردي ؟
حسين عزيز ...
دوباره تو را خواهم دید ؟

پی نوشت :
۱- خدا خیر دهد صاحب این وبلاگ را که دیدن این عکس او مرا به این حال و هوا برد .
۲- نوشتن کامنت برای این پست فقط مخصوص تو باشد . راهش را که میدانی !؟
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط سلاله
|

... خون دلها خورده ايم
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مهر 1388 توسط سلاله
|

