تبليغاتX
سلاله النبی

سلاله النبی

آه می کشم تو را با تمام انتظار ×××پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار

وداع

 

 يك خدا حافظي ساده  و اين همه سال انتظارِ ديدار دوباره !؟

 يادت هست روز آخر ... قبل از وداع را  !؟

 با اون روپوش سبز چه زيبا و ملكوتي شده بودي !

داخل شبستان مسجد با هم سرود ميخونديم

 تو تكخون گروه بودي  : گلبرگ سرخ لاله ها ، در كوچه هاي شهر ما ، بوي شهادت ميدهند .

سالها  از آن روز مي گذرد و ما همچنان منتظر! ... خبري ... استخواني ... پلاكي ... نشانه ای ...

كجا ...؟

در كدامين دشت ...؟  كدامين كانال...؟ كدام خاكريز ...؟

در كدام معبر راه به آسمان بردي ؟

حسين عزيز ...

دوباره تو را خواهم دید ؟ 

برای حسین اسفرجانی - دوست مفقود الاثرم

پی نوشت :

۱- خدا خیر دهد صاحب این وبلاگ را که دیدن این عکس او مرا به این حال و هوا برد .

۲- نوشتن کامنت برای این پست فقط مخصوص تو باشد . راهش را که میدانی !؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:22  توسط سلاله 

دلتنگی

... خون دلها خورده ايم

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 14:28  توسط سلاله  | 

حوالی بساط شیطان

امام علي عليه السلام مي فرمايند:

 اي بندگان خدا، از دشمن خدا پرهيز کنيد، مبادا شما را به بيماري خود مبتلا سازد و با نداي خود شما را به حرکت درآورد و با لشکرهاي پياده و سواره خود بر شما بتازند! به جانم سوگند شيطان تير خطرناکي براي شکار شما به چلّه کمان گذارده و تا حدّ توان کشيده و از نزديکترين مکان شما را هدف قرار داده است... پس شيطان بزرگترين مانع براي دينداري و زيانبارترين و آتش افروزترين فرد براي دنياي شماست! شيطان از کساني که دشمن سرسخت شما هستند و براي درهم شکستنشان کمر بسته ايد خطرناکتر است. مردم، آتش خشم خود را بر ضد شيطان بکار گيريد و ارتباط خود را با او قطع کنيد به خدا سوگند شيطان بر اصل و ريشه شما فخر فروخت و بر حسب و نسب شما طعنه زد.( نهج البلاغه -خطبه قاصعه )

در نار و نور می خواندم :

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند.توی بساط همه چیز بود: غرور، حرص، دورغ و خیانت، جاه طلبی و ... هر کس چیزی می خرید و در عوض چیزی می داد.بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را و بعضی دیگر آزادگی شان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم را می داد. حالم را به هم می زد.دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف بکنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم. نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد. می بینی! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خرند.
از شیطان بدم می آمد. حرف هایش اما شیرین بود.گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعت ها کنار بساطش نشستم و تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود .دور از چشم شیطان! آن را توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یه بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود.جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک هایم که تمام شد، بلند شدم. بلند شدم تا بی دلی ام را با خودم ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان جا بی اختیار به سجاده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.

پ. ن۱ :شیطان بخدا عرض کرد :من بر سر راه مستقيم تو در برابر آنها کمين مي کنم، سپس از پيش رو و از پشت سر و از طرف راست و چپ آنها به سراغشان مي روم فرشتگان پرسيدند شيطان از چهار سمت بر انسان مسلط است. پس چگونه انسان نجات مي يابد؟ خداوند فرمود: راه بالا و پايين باز است راه بالا نيايش و راه پايين سجده و بر خاک افتادن است.

پ.ن۲:امام صادق علیه السلام می فرمایند: هنگامی که مردم در راه نافرمانی خداوند عزوجل می روند، پس اگر سواره روند (و در گناه و معصیت تندروی کنند) از سواره نظام شیطانند، و اگر پیاده روند (و در معصیت به آرامی حرکت کنند و اندک اندک گناه انجام دهند) از پیاده نظام ابلیس خواهند بود(بحار الانوار، ج70، ص 357.)

پ.ن۳:اللهم انی اعوذ بک من همزات الشیاطین

پ.ن۴: ماه مبارک رمضان نزدیک است خود را آماده نماییم .

پ.ن۵: این روزها بنا به مناسبتی به شدت با شیطان و شیطان پرستی مرتبطم !!! ...البته مثلا برای تدریس

پ.ن:۶ امان از مشغله کاری و بهانه خدمت به خلق الله و توجیه خود با عبارت : "کار برای خدا عبادت است "که ما را از خلوت با خدا باز داشته است .

پ. ن. ۷: بعد از مدتها این پست طولانی و پر از پی نوشت بماند تا ... خدا می داند آیا باز هم بتوانم بنویسم یا ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 23:20  توسط سلاله  | 

مشهد برای عشق شروعی مجدد است

باز هم مشهد مسافرها هیاهوی حرم

یک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی ؟

پ.ن۱: اللهم صل على محمد وال محمد الحمد لله الذي اشهدنا مشهد اوليائه في رجب واوجب علينا من حقهم ما قد وجب وصلى الله على محمد المنتجب وعلى اوصيائه

پ.ن.۲: نایب الزیاره دوستان در دار الضیافه مشهد خواهم بود . ان شاء الله

پ.ن ۳ : اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره

حسن ختام : جانم فدایت آقا

مسیحا نفس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 15:45  توسط سلاله  | 

کوفه

كوفه نه يك قطعه از زمين كه يك جغرافياي فرهنگي و كوفي گري يك فرهنگ در دل تاريخ است . عهد بستن و عهد شكستن ،‌ وعده دادن و ميدان تهي كردن ، نفاق و دورويي صفات مردمان اين فرهنگ است و در اين ميان ما نيز اهالي همين فرهنگ و مرام  ،‌ ما را نيز عهدي است با خدايمان آنجا كه از ما عهد گرفتند كه :"  أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ _ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ " *عهد بستيم كه نه بنده و برده شيطان كه عبد پروردگارمان باشيم كه نشديم و... و بخود آمديم و ديديم كه كوفي شده ايم ، صراط مستيقم و دليل راه را رها كرديم و مولايمان تنها شد ... به تعبير دقيقتر : ما تنها شديم . و امام روزگارمان ماند و ياراني كوفي چون ما و احوال مولايمان به تعبير جد  بزرگوارش _ امام علي عليه السلام _ : "صاحب هذاالامر الشريد الطريد الفريد الوحيد"  صاحب اين امر، آواره، طردشده، توسط مردم و يگانه و تنهاست! **
آقا! اين همه بى‏ادبى و بى‏حرمتى، كم‏توجهى، كم‏عنايتى و كم‏اهميتى ما نسبت به خودت را بر ما ببخش! آقاى من! ما را ببخش كه بدجورى اهل كوفه شده‏ايم!

آقا جان :نگرانيم ،‌ نگران اينکه ما نيز مشمول اين كلام مولا شويم كه هنوز در دل تاریخ می پیچد: افسوس ای کوفیان! شما وسیله ای نیستید که بشود به آن اعتماد کرد و نه یاوران عزیزی که بتوان به دامن آنها چنگ زد! شما بد نیروهایی در افروختن آتش جنگ هستید، نفرین بر شما. چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم...."***

يا ايها العزيز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعُه مزجاه فوف لنا الكيل و تصدق علينا انّ الله يجزى لمتصدقين.

پ. ن 1 :

·         * سوره يس  آيات 60 و61

·         ** (بحارالانوار / ج 51 ص 120)

·         *** نهج البلاغه (خطبه 125)

پ.ن 2: اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 12:15  توسط سلاله  | 

لما فرغ امير المومنين من دفن فاطمه......»

 

اَلــسَّــلامُ عــَلـَيــْكِ يــا ســــَيّــِدَةَ نـِسـاءِ العـالَمـيـن اَلـسَّـلامُ عَـلـَيْكِ يا والِـدَةَ الْحُجُجِ عَلَى النّاسِ اَجْمَعينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْمَظْلوُمَةُ الْمَمْنوُعَةُ حَقُّه،اَللّهـُمَّ صـَلِّ عَلى اَمَتِكَ وَابـْنـَةِ نـَبـِيِّكَ وَ زَوْجـَةِ وَصـِىِّ نـَبـِيِّكَ صَلوةً تَزْلفُه فَوْقَ زُلْفى عِبادِكَ الْمُكْرَمينَ مِنْ اَهْلِ السَّمواتِ وَاَهْلِ الارَضَـين

برامامان هم امامت میکنی

«لما فرغ امير المومنين من دفن فاطمه......»

وقتي علي از دفن فاطمه عليها سلام فارغ شد گويا کوه حزن و اندوه در دل آن حضرت راه يافت و در حالي که يکسره گريه مي کرد کنار قبر فاطمه نشست.......   و اين ابيات و زمزمه مي کرد:

لکل اجتماع من خليلين فرقة وکل الذي دون الفراق قليل

و انّ افتقادي فاطمه بعد احمد دليل علي ان لا يدوم خليل

براي هر دوستي جدايي و فراقي است و اين دوريها و فراق است که پايان ناپذير است.فقدان فاطمه بعد از رحلت پيامبر ص تنها دليل براي کوتاه بودن دوستي ها است .

ما لي وقفت علي القبور مسلما قبر الحبيب فلم يرد جوابي

ا حبيب مالک لا ترد جوابنا انسيت بعدي خلة الاحبابي

چه شده در کنار قبر تو سلام مي کنم ولي جوابي نمي شنوم؟

اي حبيب چه شده که جواب ما را نمي دهي؟ آيا دوستي هامان فراموش شده؟

حبيب ليس يعدله حبيب و ما لسواه في قلبي نصيب

حبيب غات عن عيني و جسمي و عن قلبي حبيبي لا يغيب

(زهراي من ) دوستي بود که هرگز دوست ديگري جاي او را نخواهد گرفت و غير از او در دل من کسي جايي ندارد.

زهراي من دوستي بود که در ظاهر از ديده و جسم من پنهان است ولي از دلم هر گز غايب و جدا نيست.

يقولون ان الموت صعب علي الفتي مفارقة الاحباب و الله اصعب

گويند که از دست دادن جوان سخت است ولي سخت تر و دشوار تر از آن به خدا جدايي و از دست دادن دوستان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 16:12  توسط سلاله  | 

باسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».
ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما

می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »
وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
مشهد، ربیع الثانی 1420

فیلم نماز صبح آیت الله العظمی بهجت رمضان 1382

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 17:49  توسط سلاله  | 

بوی فاطمیه

علیک الصلاه ای نبی السلام

عالمي را خاك عالم شد به سر

 روز های آخر ماه صفر بوی فاطمیه میدهد و امروز روز آغاز غمهای فاطمه ( سلام الله علیها )

«يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ قَطَعْتَ قَلْبِي وَ أَحْرَقْتَ كَبِدِي لِبُكَائِكَ يَا سَيِّدَ النَّبِيِّينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ وَ يَا أَمِينَ رَبِّهِ وَ رَسُولَهُ وَ يَا حَبِيبَهُ وَ نَبِيَّهُ مَنْ لِوُلْدِي بَعْدَكَ وَ لِذُلٍّ يَنْزِلُ بِي بَعْدَكَ مَنْ لِعَلِيٍّ أَخِيكَ وَ نَاصِرِ الدِّينِ مَنْ لِوَحْيِ اللَّهِ وَ أَمْرِهِ؛

 اى رسول خدا! به حقيقت قلبم را از جا كندى و جگرم را آتش زدى به خاطر گريه و اشكى كه جارى ساختى، اى بزرگ تمامى پيامبران! اى امين پروردگار! و اى فرستاده و محبوب و پيامبر خدا! بعد از تو چه كسى [حامى[ براى فرزندانم خواهد بود؟ و [دفع كننده] خواريهايى كه بعد از تو بر من باريدن خواهد گرفت؟ و چه كسى [ناصر] براى على برادرت و ياور دين خواهد بود؟ پس از تو چه بر سر وحى و فرمان الهى خواهد آمد؟»

آن‏گاه خود را در آغوش پدر افكند، پدر را بوسيد و با اشك فراوان گونه پدر را شست. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با همان حال، دست فاطمه عليهاالسلام را در دست على عليه‏السلام گذاشت و فرمود: «على جان! فاطمه امانت خدا و امانت من در دست توست؛ از او محافظت فرما!»

                      و علی علیه السلام را به یاد آر آنگاه که که گفت : لقد استرجعت الودیعه

آری امروز روز آغاز غمهای فاطمه است ؛ روز شکوه ها ؛روز گریه های بی امان ؛روز شکوه از غصب ولایت و روز آرزوی مرگ چنانکه رسول خدا فرمود :

دخترم آن‏چنان در امواج بلاها و مصيبتها، غمناك و نگر ان مى‏شود كه دست به دعا بر داشته، از خدا آرزوى مرگ و شهادت مى‏كند و مى‏گويد: «يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ سَئِمْتُ الْحَيَاةَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهْلِ الدُّنْيَا فَأَلْحِقْنِي بِأَبِي... يَا اِلَهِى عَجِّلْ وَفَاتِى سَرِيعا؛ پروردگارا! از زندگى خسته و روى گردان شده‏ام و از اهل دنيا، بلاها و مصيبتهاى ناگوار ديدم. خدايا! مرا به پدرم [رسول خدا] ملحق كن و مرگ مرا زود برسان!»

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 18:7  توسط سلاله  | 

مرد عنکبوتی

به تماشاي تعزيه اي در سوگ حضرت سيد الشهدا رفته بودم . مرد جواني به همراه كودك 4 يا 5 ساله اش نيز در كنارم نظاره گر تعزيه بودند و پدر راوي و بازگو كننده داستان براي كودك خود، در انتها وقتي كه شمر حضرت را به شهادت مي رساند و پدر آهسته داستان را ادامه مي داد كودك با لحني غم انگيز سئوالي از پدر پرسيد كه چون پتكي بر سر من فرود آمد . سئوال اين بود : "بابا چرا مرد عنكبوتي امام حسين را نجات نداد ."!!! و اين يعني شكست سياست هاي فرهنگي مسئولين فهيم و با درايت ما ،به ياد آن جمله معروف افتادم كه اگر ميخواهي بر كشوري حكومت كني ذهن كودكان آن كشور را ازآن خود كن . نگاهي به اطراف خود بيندازيم : كيف و كفش و دفتر و لباس و روش و منش باربي و مرد عنكبوتي و....با تمام جاذبه هاي كاذب خود چشم و ذهن كودكان ما را پر كرده  و ما خود نيز به اين فاجعه دامن مي زنيم .

به يقين اين پرسش ،تنها سئوال آن كودك نبود ؛كه او نمونه اي است از ذهن مملو از اسطوره ها و الگوهاي غربيِ نسل كودك امروز جامعه ما . كودكان نسل رسانه ، كودكان نسل تهاجم فرهنگي ،كودكان نسل شبيخون فرهنگي ، كودكان نسل ناتوي فرهنگي و البته كودكان نسل انقلاب فرهنگي ، كودكان نسل مسئولين غفلت زده ، كودكان نسل مظلوميت فرهنگ

به راستي ما براي الگو سازي و معرفي اسطوره هاي ديني و ملي خود چه كرده ايم ؟! منبر و وعظ و خطابه و مسجد و مدرسه را چه سود اگر نتوانند كودكان ما را با مفاهيم و الگو هاي ديني بطور فراگير مانوس نمايند . رسانه ملي كه جاي خود دارد  ... و البته خود مروج اين فرهنگ است و ...، آموزش و پرورش ،عرصه نشر و مطبوعات ، سينما و عرصه ورزش نيز كه خود حديث مفصل دارند .

كجاييد رفقا ؟!!كجايي رسول محمديان ؟ كجايي تنگسيري ، كجايي امير اصغر پور ،كجايي اسفرجاني، ركابي ، حاج اسماعيل ... كجاييد رفقا ؟ !! دلم برايتان تنگ شده است ، هر كدام در كربلايي و والفجري رفتيد ، يادتان هست قبل از انقلاب ذهن ما نيز الگويش مرد شش ميليون دلاري و سوپرمن و بتمن بود تا اينكه مردي از نسل آفتاب آمد و يادمان داد كه مي بايست دل به دلدار داد و الگويمان شد حسين بن علي و قمر بني هاشم  ، اسطورهايمان شد جهان آرا و و دقايقي و  مجيد بقايي و موسي اسكندري و  همت و باكري و خرازي و....

و امروز وارثان آن فرهنگ و امانتداران خونتان شدند مسوولين فرهنگي ، و الگوهاي كودكانمان شد ...

 كجاييد رفقا ؟!!! دلم برايتان تنگ شده است.

چون شمع مي‌سوزم ز داغ لاله رويان
امشب، دلم داغ دل پروانه دارد
بگذار خوناب دل از مژگان ببارم
غم‌هاي عالم در دل من خانه دارد
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 23:20  توسط سلاله  | 

همه مشکلات فلسطين حل خواهد شد

کافي است ما نباشيم
و شاعران خفقان بگيرند

کافي است چشم‌ها را ببنديم و کشتي کج نگاه کنيم
يا سرگرم انتخاب دختران شايسته سارکوزي شويم

کافي است افغان‌ها
تنها يک زلماي ذليل زاد داشته باشند
ايراني‌ها
يک نوري زاده
تا خليج فارس الخليج شود

کافي است محمد حرب ترور شود
کافي است يحيي عياش‌ها منفجر شوند و
تهران سکوت کند

چه فرق مي‌کند اسماعيل هنيه باشد يا محمود عباس؟
خالد مشعل باشد يا سلام فياض؟
36 کيلومتر نوار غزه باشد يا يک آپارتمان 36 متري؟
با پرچم سفيد؟

نگاه کن و لذت ببر
از خادم الحرميني که العربي مي‌رقصد
از پادشاه کوچک اماني
که با فرشته‌هاي يهودي تزويج شد

نگاه کن که پادشاه رشيد ترابلس
چگونه يک روبات شد

نه، از ميان اين همه اعراب
کسي کاري نمي‌کند

رجالشان دست بوس رایسند

نساء شان دست بوس بوش

مگر باز شکاري وليعهد دوبي
کاري کند
و دست بوش را گاز بگيرد
            به اشتباه!             

                                                                         (علیرضا قزوه)         

 پی نوشت ۱: آقا این شعر ها چاره درد ما نمی کند و قلمها نیز بیش از این کاری از دستشان بر نمی آید به قول مرحوم قیصر امین پور :

صادقانه بگويم :

 توسن دستم ! به نوشتن ركاب نمي‌دهد !!!

دستم، كه نه ...  دست‌هايم ... بغض كرده‌اند !

تب كرده‌اند ! دست‌هايم، كه نه ... مشت‌هايم ... آتش گرفته‌اند !

چگونه مي‌توان نوشت؟  وقتي :

ـ صداي سوختن كودكان فلسطین ، قلبم را خاكستر مي‌كند ...

ـ ضجه مادران غزه ، استخوان‌هايم را خرد مي‌كند ...

اصلاً ‌شعر به چه دردي مي‌خورد؟

اگر شعله‌هاي خشم مقدس شيعه را نيفروزد ...

و كلام آخر اين خشمنامه !

« ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست

بايد سلاح تيزتري برداشت ...»

پی نوشت ۲ :

دلم از پونه ها سیر است آقا

تمام باغ دلگیر است آقا

کسی فانوس گلها را شکسته است

نمی آیی مگر ؟ دیر است آقا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 22:28  توسط سلاله  | 

عطش

قمر بني هاشم به رود فُرات كه مي زد، آب در پوست خود نمي گنجيد!

در خيال خود گمان مي برد كه از دست هاي تشنه عبّاس، لبريز خواهد شد.

 امّا، وقتي كه آب را، تشنه، رها ساخت؛ در همهء پيچ و تابِ خيالِ فُرات، تنها يك سؤال بود كه موج مي زد: "آخر، چرا؟!"

 يا كاشف الكرب عن وجه الحسين اكشف كربنا بحق اخيك الحسين يا عباس

در همهمهء غیرت و درد، مگر می شود کار دیگری هم، کرد؟! دلشوره درد، خواب را پس می زند و غیرتِ عشق، آب را.
همه چیز، از آب، از نگاهِ مردانهء ملکوتی عبّاس، موج بر می دارد و دست های تشنه خاک، به تماشای چشمان ماه بنی هاشم، بلند می شود.
آبروی آب، از اوست:
هر آب، که در مشکِ او نیست،
آب نیست، آبرویی است فروهِشته!
ذهن علیل ابلیس، آدم را ـتنها ـ خاک می بیند.
مکاشفهء عطش و جانبازی، در باور آب و آتش نمی گنجد.
امّا ابوالفضل، کار خود را می کند؛ ماندن، کار او نیست.
دست از "آب" می شوید و از "جان" خویش نیز!...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 16:34  توسط سلاله  | 

your silence is compilicity

بدون شرح :

نداي هل من ناصر مرا مي شنوي به كدامين گناه

 

أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضيـعِ الصَّغيرِأَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعات

أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَمات

پی نوشت :

۱- امروز کربلا غزه است .

۲- غزه به نیابت از جهان اسلام مقاومت می کند

۳- نوشتن برای غره بماند برای فرصتی دیگر

۴- امروز آغز سال قمری است . یا مقلب القلوب ... حول حالنا الی احسن الحال ... احسن الحال ما فرج است ...عجل

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 0:29  توسط سلاله  | 

عصر خمینی (ره )

چرا و به چه علت نمي دانم ؟!! اما هر چه بود امروز ياد امام خميني (ره ) و تصوير دلنشين او ذهن مرا به خود مشغول كرده بود . ياد ايام دفاع و حماسه افتادم و سخنراني ها و پيامهايش و همين سبب شد بعد از مدتها دست به قلم شوم و اين بار براي او بنويسم .

 به ياد جمله اي از محمد حسنين هيكل نويسنده مصري در كتاب مدافع آيت الله  مي افتم كه گفته بود : "او _ امام خميني _ همچون گلوله اي بود كه از صدر اسلام شليك شده بود و بر قلب قرن بيستم نشسته بود. گويي شخصيتي از شخصيت هاي آزمون بزرگ صدر اسلام ( فتنه الكبري ) با معجزه اي به دنيا بازگشته تا پس از پيروزي امويان و به خون غلتيدن شهيدان اهل بيت ( عليهم السلام ) سپاه علي را رهبري كند. "

رهبري حكيمانه او بود كه اركان تمدن غربي را متزلزل ساخت و امپراطوري شرق و غرب را با چالشي بزرگ مواجه نمود ، مدتها پيش مجموعه كتابهاي الوين تافلر _ نظريه پرداز شهير غربي _ را مطالعه ميكردم در كتاب ماهيت قدرت اين جملات وي بسيار درخور تامل و تفكر است .:

 " اين كه كدام كشور بر جهان قرن 21 مسلط خواهد شد سئوال هيجان انگيزي مي باشد ، اما در واقع اساسا طرح اين سئوال اشتباه است ، زيرا بزرگترين تحول امروز جهان ظهور پديده اي جديد يني قدرتي ماوراي دولت هاي ملي مي باشد . " و در ادامه نمونه اي از اين نيروي عظيم را چنين مطرح مي كند : "  وقتي امام خميني فتواي قتل سلمان رشدي را صادر كردند در واقع براي حكومت هاي دنيا پيامي اريخي فرستادند كه بسياري از دريافت وتحليل آن عاجز ماندند . مضمون واقعي پيام امام چيزي نبود مگر فرا رسيدن عصري جديد از حاكميت  جهاني ، كه غربي ها بايد آنرا به دقت مورد نظر و بررسي قرار دهند. "

عصري كه تافلر از آن سخن گفته به تعبيري بسيار زيباتر در نوشته شهيد آويني در مقاله  آغازي بر يك پايان مطرح شده است كه : " امام خميني پيامبر تازه اي نبود ، اما او از يادآوران بود . از مخاطبان ( انت مُذَكّر) كه عهد فطري مردمان با خداوند را به آنان ياد آوري كرد ، و پس چند قرن كه از هبوط بشر در مصداق جمع كلي مي گذشت چون اسلاف خويش ابراهيم و اسماعيل و محمد ( ص ) عصر ديگري از دينداري را آغاز كرد. اين عصر تازه را بايد عصر امام خميني نام نهاد . "

و اين عصر در واقع مهمترين قطعه تاريخ از صدر اسلام تا كنون و قبل از ظهور حضرت ولي عصر ( ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ) مي باشد ، همچنان كه خميني كبير ( ره ) فرمود :

" ما الان در يك موقع حساسي هستيم كه به نظر من حساسترين نقطه تاريخ است ."

و در اين نقطه حساس تاريخ همچنان :

" ما در انتظار رويت خورشيديم "  

پ. ن ۱ : با تاخير يك روزه عيد غدير ، عيد ولايت رو به همه دوستان بخصوص سادات معزز تبريك ميگم .

پ.ن۲: براي آخرين جمعه پاييز :

عصر یک جمعه پاییزی دلگیر 

دلم گفت بگویم :

بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیدست 

چرا آب به گلدان نرسیدست 

و هنوزم که هنوز است 

غم عشق به پایان نرسیدست 

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید 

بنویسد که هنوزم که هنوز است 

چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیدست 

و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 0:8  توسط سلاله  | 

وانشُر عَلَينَا رَحمَتَکَ...


دیریست دلم گرفته باران
اشکم که ز غم سرشته باران  

باران برِ من ببار باران
از او خبری بیار باران


برنامه ریزی برای منابع و مصارف سال آبی جدید( آبانماه ) ، عنوان جلسه ای بود که چند روز قبل در استانداری داشتیم ، بعد از کلی بحث از میزان بارش باران و ذخیره سد ها و پیش بینی های علمی و غیر علمی میزان مشخصی به عنوان منابع آبی قابل برنامه ریزی تعیین گردید. نوبت به بخش مصارف که رسید ، تنها بخش کشاورزی ( ۸۵٪ کل مصارف) میزان ۴ میلیارد متر مکعب بیش از کل منابع تعریف شده اعلام نیاز کرد ، از آب شرب و مصرف صنعتی و نیاز نیروگاههای برق ابی هم بگذریم ( که البته امسال علی القاعده از مدار تولید خارج خواهند شد و بالتبع ضرورت شعار لامپ اضافه خاموش ) داستان همیشگی و تکراری و صد البته بی نتیجه ضرورت افزایش راندمان کشت در هکتار و لزوم استفاده از آبیاری قطره ای و مصارف غیر مجاز کشاورزان و دعواهای کارشناسی و غیر کارشناسی نیز نمک مجلس بود و دست آخر همه مستاصل و درمانده از تطبیق منابع و مصارف که بالاخره اولویت باآب شرب است یا کشاورزان خسارت دیده از فصل زراعی قبل یا صنعت یا ... یا ...یا ...

نگاه من اما به آسمان است و کلام امیر مومنان ( علیه السلام ) زمزمه لبهایم که :

خدايا! رحمت خود را با ابر ِ پر باران، و بهار ِ پر آب، و گياهانِ خوش منظر شاداب، بر ما نازل فرما؛ باراني درشت قطره، بر ما فرو فرست، که مردگان را زنده، و آنچه از دستِ ما رفته به ما باز گرداند. خدايا! ما را با باراني سيراب کن که زنده کننده، سيراب سازنده، فراگير و به همه جا رونده، پاکيزه و با برکت، گوارا و پر نعمت، گياهِ آن بسيار، شاخه هاي آن به بار نشسته و برگ هايش تازه و آبدار باشد، تا با چنان باراني بنده ي ناتوان را توان بخشي، و شهرهاي مرده ات را زنده سازي... (خطبه ۱۱۵نهج البلاغه)

و بالاخره امروز باران باريد . در سوگ صادق آل محمد ( عليهم السلام ) آسمان اشك ريز بود  يا در تشييع پيكر پاك شهيدان نمي دانم . اما هر چه بود همانطور كه زندگي و حياتشان سراسر رحمت و بركت بود وداعشان نيز تداومي بود از " سجيتكم الكرم" آنان .

اللهم احشرنا معهم  

يا ليتني كنت معكم فافوز لنا فوزا عظيما

دیریست دلم گرفته باران
اشکم که ز غم سرشته باران
چندیست "اسیر دست اویم"
بر لوح دلم نوشته باران!
باران! دل من چو راز دارد،
از او طلب نیاز دارد،
باران به دلم غمی نشسته
من بال و پرم. ولی شکسته!
باران مه من چه حال دارد؟؟؟
این دل ز تو هم سوال دارد!
باران برِ من ببار باران
از او خبری بیار باران
آه ای دل ناصبور، صبری
آرام بمان، قرار قدری...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 12:17  توسط سلاله  | 

 

 

السلام علیک یا جعفر بن محمد، ایها الصادق.

ای پرچمدار شیعه و رئیس مذهب جعفری،
ای بلند اختر!
در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است.
ای ششمین نور سرمدی، تاریخ از كدام مصیبت تو شكوه كند؟
آری تاریخ، شرمنده از حكایت غربت توست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 22:13  توسط سلاله 

السلام عليك يا عين الحيوه

قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و ...
اوج و قله عشق و محبت آن است كه محبوب او باشيم .گويي كه در آن وقت يك پارچه عشق خالص گشته ايم . به اين قامت بلند وقتي مي توان دست يافت كه به منزلت تبعيت از پاكان هستي راه يابيم و به آستان يوسف زهرا (عج) نايل گرديم و با معرفت آن سفر كرده ، از سرچشمه ي حيات طرفي بنديم و مرده متحرك وار زندگي نكنيم كه :

     ((هر كس عمر خود را بدون معرفت امام زمان خويش سپري كند به مرگ جاهليت مرده است ))
مرگ به جاهليت مرگ به كفر است و كافر هم مرداري بيش نيست . رمز حيات و رسم عشق ورزي به آفريدگار عشق و پاكان هستي همين است .
و اين است دردانه غزل ما كه:
                                      "كن معي و لا تفارقني"
                                      "صلني بك و لا تقطعني"

اي مولاي من :
همراهم باش و از من جدا مشو
مرا به خودت پيوند ده و جدا مكن
چرا كه تو چشمه حياتي
و بي تو
ما ...

 اللهم عرفني حجتك

پ.ن :عيد طاعت و بندگي و شروع سال ايماني جديد به همه دوستان مبارك باد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 18:40  توسط سلاله  | 

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

مشهد برای عشق شروعی مجدد است

هشتمین دردانه زهرا ، به دادم می رسی ؟

ان شاء الله در مشهد الرضا و در شب ولادت با سعادت حضرت ولی عصر ( ارواحنا لتراب مقدمه الفدا )

دعا گوی دوستان خواهم بود .

پ.ن .۱- پیشاپیش تبریک مرا پذیرا باشید .

پ.ن.۲- تقدیم به ساحت مولایمان حضرت حجه ابن الحسن ( عج)

آه ای چشم تو فانوس بیابان زدگان                      ساحل امن تو آرامش توفان زدگان

کیستی آینه گم شده در وهم غبار                      کیستی ای شبح شب رو مهتاب سوار

ای که بر هر گذری عشق به دریوزه توست            لب ما تشنه آبی است که درکوزه توست

ما جگر سوخته آتش آهیم بیا                             دیر گاهی است تو را چشم به راهیم بیا

هر شب از کوچه صدای قدمت می آید                 اشکم از دیده به پابوس غمت می آید

صبح در اینه اما خبری نیست که نیست              از تو بر گونه خشکم اثری نیست که نیست

جام می از لب نوشین تو پر خواهد شد               تو گلو تازه کنی حرمله حر خواهد شد

خوب من ای دور تر از دسترسم                         تو زمن دوری و من با تو نفس در نفسم

بی تو منصوردلم را به چه داری بکشم                پای در دامن سبز چه بهاری بکشم

بگذار آینه ام غرق نگاهت باشد                         نقطه عطف دلم خال سیاهت  باشد  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:49  توسط سلاله  | 

و سلام بر تو

یا امیر المومنین
سلام بر تو آنگاه که در کعبه زاده شدی
سلام بر تو آنگاه در آغوش مادر از شکاف دیوار کعبه خارج شدی
سلام بر دست هاي پينه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست......
سلام بر بازوان تنومند ت وقتي خيبر را از جاي برکندي.
سلام بر تو وقتي که در حلقه کوچک دستان کودکي يتيم جاي مي گرفتي !
سلام بر دستان يداللّهي ات وقتي در خندق،" عمر بن عبدود" را به خاک افکندي و بر سينه او نشستي .
سلام بر تو وقتي براي دلخوشي طفلي بي سرپرست ،مرکب او شدي و او را بر دوش خود نشاندي !
سلام بر تو وقتي در "ليلة المبيت" در بستر محمد(ص) خوابيدي و به استقبال مرگ رفتي و مرگ از ابهت تو گريخت.
سلام بر تو وقتي ريسمان به گردن به مسجدت مي بردند و تو براي رضاي خدا خاموش بودي!
سلام بر تو وقتي از هيبت ذواالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپر حيا يت حياتشان محفوظ بماند.
سلام بر تو وقتي همسرت را پيش چشمانت سيلي زدند و ذوالفقارت براي حفظ دين محمد(ص) در غلاف بود !
سلام بر تو وقتي در مشرق دستان پيامبر خدا در غدير بوسعت عالم طلوع کردي
سلام بر تو وقتي استخوان در گلو و خار در چشم يک ربع قرن آفتا ب خانه ات بودي !
سلام بر تو وقتي اوّلين گرويده به دين محمد (ص) بودي
سلام بر تو وقتی اولین امام بعد پیامبر شدی
سلام بر تو وقتي چهارمين خليفه بعد از محمد(ص) شدي !!!
سلام بر تو وقتي چشم فتنه را در آوردي در حاليکه هيچ کس ديگري قادر بر آن نبود
سلام بر تو وقتي در کوچه هاي کوفه توشه نان و خرما بر دوش طعام درماندگان را شبانه قسمت مي کردي !
سلام بر تو وقتي داماد رسول خدا شدي
سلام بر تو وقتي نگين انگشتري حضرت خاتم (ص) را شبانه در خاک تيره پوشاندي !
سلام بر تو وقتي که جهان اسلام در چمبره حکومت عدالت پرورت بود
سلام بر تو و قتي در دادگاه اسلامي کنار مرد مسيحي نشستي و قاضي رأي بر ضد ّ تو داد وتو بي هيچ مقاومتي به حکم او تن در دادي !
سلام بر تو وقتي خزانه دار اموال جهان اسلام بودي
سلام بر تو وقتي که آهن گداخته در دست برادر نيازمند ت عقيل گذاشتي تا بسوي بيت المال دراز نشود !
سلام بر تو وقتي که مشعل عدالت را بر افروختي
سلام بر تو وقتي شمع بيت المال را خاموش کردي !
سلام بر آه
سلا بر چاه
سلام بر نان جو
سلام بر نمک
سلام بر فدک........
يا مجمع الاضداد
سلام بر تو روزي که در کعبه، زاده شدي و روزي که در محراب، زندگي فاني را وداع گفتي
و روزي که "قسيم النّار والجنة" خواهي بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 13:18  توسط سلاله  | 

لٍمَن تَوَلی عَلیاً

 

امام باقر ـ علیه السلام ـ به نقل از رسول خدا  ـ صلی الله و علیه واله ـ فرمودند: *

به راستی نسیم نشاط و آسایش و پیروزی و کمک و کامیابی و برکت و آمرزش و خوشی و توانگری و مژده و رضوان و قرب و  تقرب و یاری و تمکن و امیدواری و دوستی از طرف خداوند عزوجل از آن کسی است که پیرو و دوستدار علی باشد و به او اقتدا کند و از دشمنش بیزار باشد و فضل او را بپذیرد و هم فضل اوصیا ء بعد از او را . پس بر من لازم است که آنها را در شفاعت خود آورم و بر پروردگارم  ـ تبارک و تعالی ـ سزاوار است که شفاعت مرا درباره آنها بپذیرد . زیرا آنها پیروان من هستند و هر که پیرو من باشد به راستی که او از من است .

پی نوشت :

۱- تبریک

۲ - این شعر مرا نیز بخوانید (اعتکاف)

* - اصول کافی - ۱۳۷۵ -  انتشارات اسوه - جلد دوم  ص ۱۵۱

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:52  توسط سلاله  | 

جغرافیای عشق

بر دوش می گذارد و از خانه می برد

زهرا!
تازه ترین اتّفاقى بود, كه در عالم افتاد
و هیچ وقت نیست كه این اتّفاق, باز هم تازه نباشد
... انّا اعطیناك الكوثر حرف تازه خدا بود
نگاهى نو، به سراپاى هستى
ارتباط خاك با خدا، مادر شهود و شهادت
بانوى محراب، بانوى اعتراض، بانوى حماسه، بانوى بسیج بنى هاشم ،بانوى شهادت
پیش از زهرا
هیچ زنى را ندیده بودند، كه پدر خویش را مادر باشد
پیش از زهرا
"شهادت" این همه، تازگى نداشت . او كه آمد، جانى تازه گرفت
قبلاً كلمه اى بود و بُعد معنا شد
"شهادت" در خانه زهرا، حیثیت پیدا كرد، بزرگ شد، و انتشار یافت
زهرا!
تنها زنى بود كه در تمامى عمر، همه آنهایى را كه در زیر سقف خانه
كوچك خویش، تر و خشك مى كرد، قرار بود یا شهید شوند و یا اسیر
و او، به روشنى این همه را مى دانست
مادرانه، شهادت را بزرگ مى كرد
آگاهانه، شهادت را، شیر مى داد
به غنچه هایى آب مى داد، كه قرار بود آتش بگیرند
"كوزه آب" را مى شناخت
از جغرافیاى قتلگاه خبر داشت
كربلا را بر دامن مى نشاند
براى عاشورا لالایى مى خواند. گیسوان اسارت را شانه مى زد
حكایت چاه و محراب خون را، مى دانست
با این همه،
اهل شكایـت نبود
اگر هم مى گفت
درد مى گفت كه درمان بشنود

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:10  توسط سلاله  | 

روح الله

 ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم             در ره عشق جگر دارتر از صد مردیم

هر زمان بوی خمینی به سر افتد ما را            دور سید علی خامنه ای می گردیم

تبیین شخصیت امام خمینی(ره) از زبان مقام معظم رهبری

براى تبيين شخصيت اماممان - آن انسان والا و آن مسلمان وارسته - بهتر از آن نيست كه به قرآن پناه بريم و او را در لابلاى آيه‏هاى هدايتگر آن، كه به توصيف بندگان صالح خدا پرداخته است، باز جوييم:

او با جهاد و هجرت كه مؤمنان را در حيطه‏ى ولايت الهى قرار مى‏دهد، مصداق: «انّ الّذين امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل اللَّه» شد. او با استقبال از خطر و جان بركف گرفتن در راه خدا، در زمره‏ى كسانى درآمد كه ستايش الهى: «و من النّاس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه» در وصف آنان سروده شده است. او با قيام تاريخيش در راه خدا و تلاش بى‏نظيرش براى اقامه‏ى قسط و عدل و نجات مستضعفان از ظلم و تبعيض، پاسخى افتخارانگيز به نداى: «كونوا قوّامين للَّه» و «كونوا قوّامين بالقسط» داد. او خشم و برائت نسبت به مشركين و كفار عنود، و عطوفت و مودت نسبت به مسلمانان سراسر جهان را مصداق كاملى از: «اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم» ساخت. او با مناجات و تهجد و تضرع مخلصانه، در سلك: «عسى ان يبعثك ربّك مقاما محمودا» درآمد. او آمر به معروف و ناهى از منكر و مجاهد فى‏سبيل‏اللَّه بود. او با قطع هر پيوندى كه با پيوند محبت حق و فناى در حق ناسازگار بود، مصداق: «رضى اللَّه عنهم و رضوا عنه اولئك حزب اللَّه الا انّ حزب‏اللَّه هم المفلحون» گرديد.

او با عمرى كه روزها و ساعتها و لحظه‏هايش با مراقبه و محاسبه سپرى مى‏شد، صدها آيه‏ى قرآن را كه در توصيف مخلصين و متقين و صالحين است، مجسم و عينى ساخت. او قرآن را نه فقط در محيط زندگى جامعه و با تشكيل جامعه‏ى اسلامى، بلكه در نفس خود و زندگى خود تحقق بخشيد.

او، آن روح‏اللَّه بود كه با عصا و يد بيضاى موسوى و بيان و فرقان مصطفوى، به نجات مظلومان كمر بست؛ تخت فرعونهاى زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور اميد روشن ساخت. او به انسانها كرامت، و به مؤمنان عزت، و به مسلمانان قوّت و شوكت، و به دنياى مادّى و بى‏روح معنويت، و به جهان اسلام حركت، و به مبارزان و مجاهدان فى‏سبيل‏اللَّه شهامت و شهادت داد.

او بتها را شكست و باورهاى شرك‏آلود را زدود. او به همه فهماند كه انسان كامل شدن، على‏وار زيستن و تا نزديكى مرزهاى عصمت پيش رفتن، افسانه نيست. او به ملتها نيز فهماند كه قوى شدن و بند اسارت گسستن و پنجه در پنجه‏ى سلطه‏گران انداختن، ممكن است. لمعات قرب حق را صاحبان بصيرت در چهره‏ى منور او ديدند و طعم برّ الهى را كه در حيات و ممات بر او مى‏باريد، همه چشيدند. دعاى او مستجاب شد كه مى‏گفت: «الهى لم يزل برّك علىّ ايام حياتى، فلاتقطع برّك عنّى فى مماتى»

با رحلت خود، انقلابى ديگر برپا كرد. ... ده ميليون دل بى‏قرار را بر جنازه‏ى خود گرد آورد و صدها ميليون را در سراسر جهان در غم خود عزادار كرد. همان‏طور كه در زندگيش تختهاى فرعونى را لرزانده بود، با مرگ خود نيز خواب و خيال باطل را از چشم دشمنان ربود.

از اين پس دنيا شاهد شكوفايى روزافزون خمينى كبير خواهد بود. نهالى كه او نشانده و بذرى كه او پاشيده، همان كلمه‏ى طيبه‏يى است كه: «اصلها ثابت و فرعها فى السّماء تؤتى اكلها كلّ حين باذن ربّها»

بارى، خمينى عزيز ما را كيست كه نشناسد؟ و كيست كه به شايستگى بشناسد؟

اربعین ارتحال امام خمینی 23/04/68 - دهم ذيحجه هزار و چهارصد و نه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:25  توسط سلاله  | 

...

هزار و صد و هفتاد و چهار سال است که :

مردی

در انتظار ۳۱۳ مرد است !

چقدر مرد شدن زمان می برد !!!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:31  توسط سلاله  | 

دلتنگی

الله اکبر ... اشهد ان لا اله الا الله .... اشهد ان محمدا رسول الله ...اشهد ان علیا ولی الله ...

 مردی در گوشم می خواند ؛  من‌ هنوز گيج‌ بودم‌ و منگ‌

حيّ علي‌ الصّلوة‌ ... حيّ علي‌ الفلاح‌ ... حيّ علي‌ الفلاح‌

و لبهاي‌ داغ‌ مادر بزرگ‌ بر پيشاني‌ام‌ نشست‌.

تو تسليم‌ شده‌اي‌...

و تربتی که در دهانم گذاشتند و من‌ گريه‌ آموختم‌

 گريه‌ ... هنوز هم‌ گريه‌

من‌ از زماني‌ كه‌ قلب‌ خود را گم‌ كرده‌ ام  مي‌ترسم‌.

 انگار چيزي‌ و كسي‌ را كم‌ دارم‌.

كسي‌ كه‌ هميشه‌ دلش‌ براي‌ من‌ مي‌تپد؛ و من‌ مي‌توانم‌ براي‌ هميشه‌ تسليم‌ عشقش‌ باشم‌:

كسي‌ كه‌ مثل‌ هيچ‌ كس‌ نيست‌... و اسمش‌ آنچنان‌ كه‌ مادر در اول‌ نماز و آخر نماز‌ صدايش‌ مي‌كند:

 أللّهم‌ كن‌ لوليّك‌ الحجة‌ بن‌ الحسن‌ ؛  صلواتك‌ عليه‌ و علي‌ آبائه‌ ؛ في‌ هذه‌ السّاعة‌ و في‌ كلّ ساعة‌ ؛

      وليّاً و حافظاً ؛ و قائداً و ناصراً ؛ و دليلاً و عيناً ؛ حتي‌ تسكنه‌ أرضك‌ طوعا ؛ و تمتّعه‌ فيها طويلاً

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:25  توسط سلاله  | 

نوروز


امام صادق ( علیه السلام ):

اي معلي! روز نوروز همان روزي است كه خداوند در آن از بندگان پيمان گرفت تا او را بپرستند و هيچ انبازي برايش نياوردند و به فرستادگان و حجت هاي او و به امامان عليهم السّلام ايمان بياورند. نوروز، نخستين روزي است كه خورشيد در آن طلوع كرد... هيچ نوروزي نيست مگر اينكه ما در آن منتظر فرج هستيم؛ زيرا نوروز از روزهاي ما و شيعيان ماست،

    

                

     

فَفَرِج عَنّا بِحَقِّهِم فَرَجَاً عاجِلاً قَریباً ، کَلَمحِ البَصَر ، اَوهُوَ اَقرَبُ

.

 

زیباترین بهار ‌، بهاری است که آفتابش از پنجره غربی ‌، بر اتاقهای پر انتظار بتابد .

 

   موعود‌،
          
خسته‌ از انتظار
                           
پس‌ از نيايش‌ مرد شيعه‌

                                                       گفت : 

                                                                آمین

 

پی نوشت ۱ : وسایل الشیعه     

     پی نوشت ۲ :

                روزها بگذشت و تقويم زمان تكميل شد
                سالمان با صوت حول حالنا تحويل شد
                باز هم بر ما - به خاك افتادگان درگهت-
                صبح غمگيني بدون حضرتت تحميل شد!
                اي بهار محض، بي روي تو در دنياي ما
                هر چه روييد از زمين تنديسي از قابيل شد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:13  توسط سلاله  | 

چه جمعه ها که شنبه شد

بفدای قلب داغدارت آقا :

یا این دل شکسته ما را صبور کن                  یا لااقل بخاطر زینب ظهور کن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:38  توسط سلاله  | 

انقلاب از منظری دیگر

 

در بهار آزادی جای شهدا خالی

((مسولین ما باید بدانند که انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجه ارواحنافداه است ))     امام خمینی ( ره )

 این عبارت بقدری رک و صریح است که از کمال وضوحش آدمی به تردید می افتد و این عبارت دقیقا همان مطلبی است که در بعضی روایات آمده که مبداء قیام حضرت قائم ( عج ) از ناحیه مشرق است (( یکون مبدوه من قبل المشرق )) همان مشرقی که به تصریح روایات شیعه و سنی قیام و انقلابش زمینه ساز قیام جهانی حضرت مهدی (عج) است (( یخرج الناس من المشرق فیوطئون المهدی سلطانه )) همان مشرقی که امام نهضتشان مردی از اهل قم است و او چون از غرب به شرق پرواز کند ریح دل انگیزش تمام جهان را معطر می نماید ( یوم یطیر بالمشرق یوجد ریحها بالمغرب کالمسک الازفر )

 بنا بر یکی از جالب توجه ترین بشارات امام تمامی مردم و مسئولان مختلف کشور :

((باید خودشان را مهیا کنند برای ملاقات حضرت مهدی سلام الله علیه )) زیرا مطابق احساس امام خمینی از اوضاع و احوال جهان کنونی :

 (( گویی جهان مهیا می شود برای طلوع آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان ))

 آری در باور امام خمینی ( ره ) این مقطع از تاریخ زمانی است که تمامی انبیاء و اولیا در انتظار آمدنش لحظه شماری می کردند و خداوند نعمت حیات در این عصر را به ما ارزانی داشته است پس حیف است که از این حساسترین لحظه تاریخ  غافل باشیم

 

-----------------

پی نوشت :

مطالب مطرح شده به نقل ازامام از کتاب صحیفه نور و احادیث از بحار الانوار ج52ص 252 و کنز العمال

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 16:52  توسط سلاله  | 

غزه

تو با خورشيد هايت مي آيي
مي آيي تا فلسطين
زخمهايش را فراموش کند
چه شقايق هايي که در انتظار تو پژمردند
چه باغهايي که در انتظار تو مردند
کي ذوالفقار را از نيام بر مي کشي ؟
فلسطين
با زخمي در گلو
و خشمي در نگاه
به تو اميد بسته است
دستهايت را نازل کن


کودکان فلسطين
در فرصت منتشر توفانها به دنيا آمده اند
و در رگهاشان ، خون اقيانوسهاست
فلسطين در نسيم تبسم تو مي شکوفد
فلسطين در بهار تو مي شکوفد
مي آيي و قرص خورشيد را
بين تمام يتيمان نور
تقسيم مي کني


روز آمدنت
هر قطعه اي ابر
يال اسباني وحشي مي شود در دستهاي سواران پيشاپيشت
اي فرصت فرداي توفانهاي مقابل !
طاقت فلسطين ، طاق شده است
خورشيد چشمهايت را نازل کن !

امروز قتلگاه غزه است

رژيم صهيونيستي مانع از رسيدن دارو به غزه شد .

رژيم صهيونيستي تنها نيروگاه برق غزه را از كار انداخت .

رژيم صهيونيستي از ورود بنزين به مناطق اشغالي جلوگيري كرد .

ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل غاصب ادعا كرد سربازان صهيونيست با اخلاق ترين سربازان جهان هستند .

طي 5 سال گذشته سربازان اسراييلي بیش از ۲۰ هزار كودك را در نوار غزه و كرانه باختري كشته و يا زخمي كرده اند .

نام اولمرت در جمع برندگان جايزه صلح نوبل قرار می گیرد.

برخی سران عرب و کشورهای اسلامی با ايهود اولمرت ديدار كرده و يكديگر را به گرمي در آغوش می کشند .

و جهان و جهانيان هنوز سكوت اختيار كرده اند !!!

----------

پی نوشت:

شعر از هادی محمد زاده

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:13  توسط سلاله  | 

وفا

نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند . صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است

سعید بن عبدالله در طواف عشق سیزده تیر بر صورت و گلویش نشست . و آنگاه که

 بر زمین افتاد .  عرضه داشت : مولای من آیا وفاداری به شما نمودم؟   "اوفَیتُ؟"

 " بَلیَ اوفیت " در بهشت پیش روی من خواهی بود .

حال ما چگونه است ؟ پاسخ "اوفَیتُ " ما چیست ؟

یا اَهلُ البَیعَه الحُسَینیه ! اَلیَوم یَومَ وَفائِها

بقول سید مرتضی آوینی:

"صحرای بلای به وسعت همه تاریخ است ."

هَلُمُوا اِلی بَیعه الله ، بیایید با خدا بیعت کنید

بیعت کرده ایم ؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:8  توسط سلاله  | 

وَفَدَیناهُ بِذِبح ٍعَظیم

بِنَفسی اَلحُسَینُ المُتَوَفیَّ المُحتَضَرُ المَقتُولُ المَذبُوحُ المَنحُورُ المَسموُمُ المَکرُوب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 21:6  توسط سلاله  | 

و خداوند گفت...

خداوند گفت: ديگر پيامبري نخواهم فرستاد، از آن گونه كه شما انتظار داريد ،اما جهان هرگز بي پيامبري نخواهد ماند .

و آن گاه پرنده اي را به رسالت مبعوث كرد .پرنده آوازي خواند كه در هر نغمه اش خدا بود ، عده اي به او گرويدند وايمان آوردند.

.وخدا گفت : اگر بدانيد، حتي با آواز پرنده اي مي توان رستگار شد

خداوند رسولي از آسمان فرستاد ، باران نام او بود . آنگاه كه باران باريدن گرفت ، آنان كه اشك را مي شناختند ، رسالت او را دريافتند ، پس بي درنگ توبه كردند وروحشان را زير بارش بي دريغ خدا شستند.

خداوندگفت : اگر بدانيد با رسول باران هم مي توان به پاكي رسيد

خداوند پيغام بر باد را فرستاد، تا روزي بيم دهد و روزي بشارت . روزي طوفان شد وروزي نسيم، وآنان كه پيام او را فهميدند ، روزی در خوف و روزي در رجا زيستند.

خداوندگفت : آن كه خبر باد را مي فهمد . قلبش در بيد و اميد مي لرزد وقلب مومن اين چنين است

خدا گلي را از خاك برانگيخت تا معاد را معنا كند وگل چنان از رستاخيز گفت كه از آن پس هر مومني كه گلي را ديد ، رستاخيز را به ياد آورد.

خداوندگفت : اگر بفهميد ، تنها با گلي قيامت خواهد شد

خداوند يكي از هزار نامش را به دريا گفت : در يا بي درنگ قيام كرد وسپس چنان به سجده افتاد كه هيچ از هزار موج او باقي نماند ،

مردم تماشا مي كردند ، عده اي پيام دريا را دانستند ، پس قيام كردند وچنان به سجده افتادند كه هيچ از آنها باقي نماند .

خداوندگفت : آن كه به پيامبر آب ما اقتدا كند ، به بهشت خواهد رفت

به ياد دارم كه فرشته اي به من گفت : جهان آكنده از فرستاده وپيامبر ومرسل است ، اما هميشه كافري هست تا باران را انكار كند وبا گل بجنگد ، تا پرنده را درغگو بخواند وباد را مجنون ودريا را ساحر .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:19  توسط سلاله  | 

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین علی ابن ابیطالب و اولاد المعصومین ( علیهم  السلام )

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 1:12  توسط سلاله  | 

حج تمام

مردم به یک سو راهی بودند و تو سویی دیگر

مردم لبیک می گفتند و تو لبیکی دیگر

آنان را دعوتی بود و تو را دعوتی دیگر :

" یا حُسین اِشرِ نَفسَکَ لِلِه " ای حسین در سودای با خدا جانت را بفروش.

مردم را میقات در شجره بود و تو برای حجِّ کربلا در شجره ای میقات کردی که از آن ندا می آمد:

" اِنَّنی اَنا الله لا اِلهَ اِلّا اَنا "

احرامت نیز احرام دیگر بود : -کهنه جامه ای در زیر لباسها -

آن روز که از حج اصغر خارج شدی و برحج اکبر احرام بستی با خود زمزه کردی که :

 اِنّی ذاهِبُ اِلی رَبّی سَیَهدِین ِ

و به سوی حج بزرگ خود شتافتی ، از مکه آغاز کردی و در قتلگاه به پایان رساندی،

اما ... تو را حجّی بود و زینب را نیز حجّی دیگر

و چه دشوار بود حج زینب و اعمال و مناسک و احرامش ،

و به راستی کعبه و رکن و مستجار حج زینب چه بود ؟!

                   عرفات عشقبازان سر کوی یار باشد

پی نوشت:

- چقدر دلم هوای عرفه ۳ سال پیش در کربلا و بین الحرمین را کرده است.

-  امسال هم لایق نبودم

- این پست بعداً ویرایش خواهد شد . ان شاء الله

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 21:35  توسط سلاله  | 

تشنگی


سقا هیشه سقا ست . سالهاست بر کویر خشکیده دلهامان بارن جمال یار نباریده ، تشنه ایم و تشنگی به درازا کشیده است . کویر بهانه باران دارد . عطش و اضطرار در میان مشتاقان فراگیر شده است . سقا هیشه سقا ست . یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ، اکشف کربنا بحق اخیک الحسین     بظهور الحجه

که ز تشنگی بمردم بر آب زندگانی

كسی شماره تواند كرد اشك ديده ما را                                    كه قطره قطره تواند شمرد دريا را

 بهار دهر خزان شد در انتظار و هنوز                                         نديده است كسی روزگار فردا را

برفت صبر و تحمل نماند و طاقت و تاب                                    كجاست آنكه كند زنده مرده دلها را؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 19:55  توسط سلاله  | 

ماه من

                                       

 

زائري باراني ام ، آقا به دادم مي رسي؟

بي پناهم خسته ام، تنها، به دادم مي رسي؟

  گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام

ضامن چشمان آهوها، به دادم مي رسي؟

  از کبوترها که مي پرسم نشانم مي دهند

گنبد و گلدسته هايت را، به دادم مي رسي؟

  ماهي افتاده بر خاکم لبالب تشنگي

پهنه آبي ترين دريا، به دادم مي رسي؟

  ماه نوراني شب هاي سياه عمر من

ماه من ، اي ماه من، آيا به دادم مي رسي؟

  من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمين دردانه زهرا، به دادم مي رسي؟

  باز هم مشهد ، مسافرها، هياهوي حرم

يک نفر فرياد زد: آقا به دادم مي رسي؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 15:56  توسط سلاله  | 

باران

در انتظار می مانم 

 با باران می آیی 

 میدانم ...

 گریه هایم تب دار شده ...

 در انتظار می مانم

سالهاست چشمانم را با خاک باغچه پیوند زده ام

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 14:27  توسط سلاله  | 

القدس لنا

 

دو نوار آبی رنگ و یک ستاره داوود ، اندیشه از نیل تا فرات و ارض موعود ، اینها نشانه های تداوم رویایی بود برای گسترش اندیشه صهیونیزم . از جنگ 6 روزه ژوئن 1967 و تصرف اراضی فلسطین و بخش از زمینهای مصر و اردن و سوریه تا معاهده کمپ دیوید و از آن  روز تا سپتامبر سیاه و قتل عام فلسطینیان و پس از آن حضور یاسر عرفات با شاخه زیتون در مجمع عمومی سازمان ملل در دهه 70 و کنفرانس های سازش و نهایتاً تشکیل به اصطلاح دولت خود گردان در قطعه زمینی کوچک در گستره غزه و اریحا همه و همه در چشم ظاهر بینان نشانه های تحقق آن رویای شوم بود.

 اما صاحبان بصیرت را نظری متفاوت  بود و باوری دیگر، انقلاب ایران و ظهور خمینی کبیر ( ره )  و تا کید بر محو اسرائیل از صفحه روزگار و فراخوان مسلمين به اتحاد عليه اسراييل و نامگذاري آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به نام روز جهاني قدس ، شروعی بود بر تحقق وعده الهی در سوره بنی اسرائیل که :  (( فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا علیکم عباداً لنا اولی باس شدید فجاسوا خلال الدیار ))  و نزدیک است که اندیشه از نیل تا فرات به باور "فقط  رود نیل " تبدیل شود اما رود نیلی که فرعونیان را در خود غرق نمود 

" انّ وعدالله حق "  و ندایی که بمن می گوید :

گرچه شب تاریک است ، اندکی صبر سحر نزدیک است .

 

                             و محمد، چشم انتظار دستان من و توست ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 20:34  توسط سلاله  | 

آغاز تاریخ

زمانی مارکس در انقلاب کمونیستی خود کمون مارکسیستی را نهایت آرزوی بشر و ایده ال مطلوب انسان توصیف کرده و حصول آنرا پایان تاریخ نامید . دیر زمانی نگذشت که فرانسیس فوکویاما ، نظریه پرداز غربی ، لیبرالیسم را به عنوان غایت بشر مطرح و لیبرال دموکراسی را پایان تاریخ نام نهاد . و اکنون همین نظریه پرداز در کتاب اخیر خود با عنوان ( بعد از نئو محافظه کاری ) به تلویح خط بطلان بر اندیشه سابق خود کشیده و از آن عدول نموده است . پرسش این است : براستی جامعه آرمانی بشر کدامین جامعه است ؟! و اساسا آیا در اندیشه مهدویت نیز پایان تاریخ مطرح است ؟! یا اینکه ظهور مولایمان آغاز تاریخ حقیقی زندگی بشر خواهد بود .

ای دل بشارت می دهم ایام غم سر می رسد.

یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد.

ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر

گردی به پا شد در افق ، گویی سواری می رسد.

ایام ولادت گذشت و او نیامد و ما همچنان چشم به راه .

از کودکی به ما آموختند زمانی موعود خواهد آمد که دنیا از ظلم و جور لبریز شود که شد . شرط دیگر آمدنش را ظهور یاران آخرالزمانی او مطرح کردند که در آرزوی قرارگرفتن در میان آنها  :

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

به قول سید مهدی شجاعی : خدایا تا کی ما ناشناسا بمانیم و او ناشناخته بماند.

  عجّل لولیّک الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 0:34  توسط سلاله  | 

نبی السلام

 

عليك الصلاه اي نبي السلام

خدايت ثنا گفت و تجليل كرد

زمين بوس قدر تو جبريل كرد

بلند آسمان پيش چشمت خجل

تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل

تو را عز لولاك تمكين بس است

ثناي تو طه و ياسين بس است

                                     علیک الصلاه ای نبی السلام

 

ماموریتهای پیامبر اسلام :

 

 

-  بیرون آوردن مردم از ظلمات جهل ، شرک و تفرقه به نور  ایمان ( لتخرج الناس من الظلمات الی النور ) * ابراهیم 1 *

  تامین زندگی مردم ازطریق گرفتن زکات و تشویق زکات  دهندگان ( خذ من  اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلاتکسکن لهم ) *توبه 103 *

 - انجام عبادت خالصانه ( قل الله اعبد مخلصا له دینی ) * زمر 14 *

 - استغفار برای امت (فاعف عنهم و استغفر لهم) *ال عمران 159 *

 - استقامت در راه  ( فاستقم کما امرت ) * هود 112 *

 - اقامه قسط و عدل ( و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط) * مائده 42 *  

 - امر به معروف ونهی ازمنکر ( یامرهم بالمعروف و ینهی عن المنکر) اعراف 157 *

-  ارشاد خانواده ( وامر اهلک بالصلاه و اصطبر علیها  ) * طه 132 *

 - انذار خویشاوندان و بستگان ( وانذر عشیرتک الاقربین ) * شعرا 214 *

 - بیان حلال و حرام بطور آشکار ( و یحل لهم الطیبات و  یحرم علیهم الخبائث ) * اعراف 157 *

 -  بیان نعمتهای  خدا و تسبیح او و تسلیم او بودن   (فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین  ) * حجر 98  ( قل انی امرت ان اکون اول من اسلم ) * انعام 14 *

-   کتابهای پیشینیان را بپذیرد ( جاء هم رسول من عند الله  مصدق لما معهم  ) * بقره 101*

 -  تصدیق انبیاء قبلی ( و صدق المرسلین  ) صافات۲۷

 -  تلاوت آیات الهی و دعوت مردم به تزکیه و تعلیم و تقوا   ( رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب  و الحکمه ) * جمعه2 *

 -  نسبت به مومنین تواضع کند ( واخفص جناحک للمومنین ) * حجر ۸۸

 - بر خدا توکل کند ( و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا )  احزاب 48

 - در راه خدا جهاد کند ( یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین ) توبه

-  به سوی خدا تضرع کند ( واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفه ) * اعراف 205 *

-  در دعوت مردم به توحید از راه حکمت و موعظه وارد شود  ( ادع الیسبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه )  * نحل 125 *

 -    صبر و خلوص و عفو و صفح و مشورت شیوه او باشد  ( فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر ) * ال عمران 159

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 18:10  توسط سلاله  | 

زیارت

السلام علیک با علی بن موسی الرضا ( ع)

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

چند روزی را نایب الزیاره همه دوستان در بارگاه حضرت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام هستم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 18:40  توسط سلاله  | 

سائل

        امشب را با تو به نجوا نشسته ام ، سر افکنده و شرمسار لیک با دلی مشتاق و امیدوار . حال امشبم حال غریق گناهی است که به ورطه هلاکت افتاده و کارش با غم و رنج و اندوه می گذرد .و در این احوال نجوای شبانه اش طلب بازگشت به آستان پر مهر الله ( جلّ جلاله ) و خروج از منجلاب سیاهی است که در این فصل بندگی باب امید را از هر زمانه دیگر گشاده تر می بیند .

 سر به زیر و مهیای فرمان و تسلیم امرت . فبارک لنا یا ربَّنا فی هذا الشَّهرِ المرجَّب

  قصه غصه ها و شِکوه تاریخی دل داغدار شیعه را به دعای افتتاح رمضانی  ختم می کنم که برای آمدنش لحظه ها را به شماره نشسته ام :

اللّهم انّا نَشکوا الیک فقد نبیّنا و غیبه ولیّنا ....

اللهم انّا نَرغَبُ اِلیک فی دوله کریمه ، تعز به الاسلام و اهله و ...

خدایا ما از تو امید و اشتیاق دولت کریمه مولایمان را داریم که به واسطه اش اسلام و اهلش را عزت بخشی و نفاق و اهلش را خوار و ذلیل گردانی و ما را در آن دولت کریمه اهل دعوت به طاعت و از پیشوایان راه هدایتت قرا دهی و بواسطه او به ما کرامت دنیا و آخرت عطا فرمایی . 

  

                               

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:17  توسط سلاله  | 

… تو را من چشم در راهم

اي فراتر از ذهن زمين و زمان

اي موعود . اي باور انسان

و تو اي تنفس ِ هستي

ناداني ِ محض است اگر تو را در انديشه ي كوچك ِ بركه اي جستجو كنم!

هرگز!

حريم حرمتت را سيم خاردار نخواهم كشيد

افسانه  افسانه است

جزيره ي خضراء

مثلث ِ برمودا

سرزمين هاي خاور ميانه

و يا هر جاي ديگر

معبد و مسجد

جنگل و كوهستان

نه!

من تو را در هيچ جا زنداني نخواهم كرد!

تو را تنها در ميان انسان بايد جستجو نمود

صورتگري را وانهيد!

شما را با صورتك هايتان وامي نهم!

در جستجوي سرزمين انسان و چشمه ي حيوان باشيد

فرزند انسان آنجاست.

فرزند انسان روزگاراني پيش تولد يافته است

افسوس!

جماعتي زاد روزت را به انتظار نشسته اند!

آخرالزمان كي فرا خواهد رسيد؟!

واي بر ما!

چشم بر آسمان ها دوخته ايم که روزگاري فرود آيي!

باور كنيد!

او در همين زمين

درهمه ي زمان ها

و او با ماست.

دلنواز يارم!

هركس نامي بر تو نهد!

منجي، مهدي، سوشيانت، ماشيح، منصور،گرزاسپه،بوداي پنجم، ويشنو،

ادين،آواتار،منتظر،موعود، كريشنا، آرتور،منتقم،و…

هر كس به زباني صفت و حمد تو مي گويد

بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه

همه ي نام هايت را دوست دارم

تو همه ي زيبايي هاي عالمي

وآنچه خوبان همه دارند تو تنها داري

اي واقعيت امروز و فردايم

چه كنم ؟

چشمانم را توان نگريستن خورشيد نيست

باور كن !

رد پايت را در جاي جاي اقيانوس بي كران انسانيت ديده ام

… تو را من چشم در راهم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 19:17  توسط سلاله  | 

سر مخفي لولاك

 

 بهار سفره ي سبزي ست از سيادت تو
شب تولد هستي ست يا ولادت تو ؟
تو
سر مخفي لولاكي و جهان گم بود
اگر نبود گل افشاني ولادت تو

شهود ، شمه
اي از ربناي شعله ورت
حضور ، گوشه اي از خلوت عبادت تو
تو نور نور علي
نوري اي تمامت نور
كدام ذره ندارد سر ارادت تو

به پاس رويت رويت ركوع
كرده هلال
و يا شكسته قدش در شب شهادت تو؟
پناهگريه ي تنهايي علي (ع)
بودي
قسم به خطبه ي مولايي رشادت تو
پر از جمال و جلال جمادي و
رجبم
شب ولادت مولاست يا ولادت تو
                        

                                     شاعر : علیرضا قزوه

                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 17:52  توسط سلاله  | 

اعتکاف

 

شاعر نیم و شعر ندانم که چه  باشد

من مرثیه  خوان دل دیوانه خویشم

-------------------------------------------

من معتکف کوی تو هستم

 عاکف میخانه کوی توام

واله و شیدایی روی توام

مطرب بزم ازلی چشم تو

ساقی عیشم خم گیسوی تو  

چشم تو  و چشم من و یک سکوت

جمله دعای من و این یک قنوت :

بار خدایا به وصالم رسان

اختر شبهای سیاهم رسان

مژده دیدار حبیبم بده

از لب او آب حیاتم بده

باغچه قلب مرا زنده کن

با گل نرگس نفسم تاره کن

مردم از این غربت و اندوه و غم

رخ  بنما ، ناز نما ، ای صنم

جلوه نما تا که تو جانم دهی

درس دعا ، درس نیازم دهی

تا به سحر در شب هجران تو

زمزمه ام این سخن نو به نو :

عاکف میخانه کوی توام

واله و شیدایی روی توام

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 12:55  توسط سلاله  | 

فاطمیه

انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم

   _ مهلاً دختر پیامبر

اندکی درنگ ، قدری صبر ، کمی آهسته تر

رفتن برای تو زود است . بی مادر شدن برای زینب و حسنین و غریبی برای من زود است ، زود .

مهلا ً ، اندکی درنگ ، قدری صبر ، کمی آهسته تر

 _ علی جان !

     مرا شبانه غسل بده ، از روی پیراهن ، بر من شبانه نماز گذار ، مرا مخفیانه دفن  کن و مدفنم را مخفی بدار

 علی جان ! هنگامه وداع است ، همه دلبستگی من به دنیا ،تو و فرزندانم هستید . اما هنگامه وداع است . باید بروم . بابا منتظر است .

_  سلام بابا ، چقدر منتظر این لحظه بودم ، مثل همیشه چه خوب به وعده ات وفا نمودی ، من اولین نفرم که به تو ملحق می شوم .

...

...

الصلوه ، الصلوه

زانوان علی توان ایستادن ندارند و بچه توان نگاه کردن .

نباید بلند گریه کرد . باید به وصیت مادر عمل نمود .

الله اکبر ...

نماز به انتها رسیده است و علی خاطرات کوچه های مدینه را مرور می کند :

امان از داستان در و دیوار ، وای از قصه محسن ، امان از غلاف شمشیر ، وای از صورت نیلی و پهلوی شکسته

وای ، وای ، وای ...

چگونه می توان از محبوبه حق دل کند ؟ چگونه می توان او را به خاک سپرد ؟

اما نباید پیامبر را بیش از این منتظر نگه داشت .

 اِلیّ ، اِلیّ

پیغمبر است که او را فرا می خواند .

این دستان پیامبر است که برای گرفتن امانت خود بیرون آمده است .

صلی الله علیک یا رسول الله

 فاطمه جان !

نَفسی علی زَ فَراتِها مَحبُوسَه

یا لَیتَها خَرَجَت مَعَ الزَِِِّفَرات َ

ای کاش جان نیز همراه این ناله ها بیرون آید.

خدا حافظ فاطمه جان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 22:28  توسط سلاله  | 

خونین دلی

 

درون قلب جهان انقلاب گشته بیا
نفس بدون تو همچون عذاب گشته بیا
نظاره کن به فراسوی سامرا و ببین
حرم به دست حرامی خراب گشته بیا


 با چشمی گریان

سلام بر مولای چشم به راهی

که امروز چشمانش برای ندیدن بهانه دارد

آجرک الله یا بقیه الله

حمله ي تروريستي و جسارت مجدد به حرمين عسکريين (ع) را به پيشگاه مقدس قطب عالم امکان ، صاحب العصر و الزمان ، حضرت مهدي روحي له الفداه و نائب بر حقش ، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي دامت برکاته و به شما دوست عزيز تسليت عرض مي نمايم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 16:0  توسط سلاله  | 

داغ بی تسلی

                         

داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر،در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیا مبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما ، داغ همه اعصار ، داغی بی تسلی.

ما را این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم. آخر او آیتی بود که«ثقلین» را در وجود خود معنا می کرد، همه «ماتَرَک رسول الله» را، و ما می دانستیم که زمین و زمان می گردند تا انسان هایی چون او، هر هزار سال یکی، پای به دنیای گذارند. آخر آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند،مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود……و حق است اگر با رفتن زمین از رفتن باز ماند آسمان نیز ،خورشید سرد شود و ماه بشکافد و دریا ها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مومنین از شدت ماتم دق مرگ شوند، و اگر نبود آن حجت غایب، تو بدان، بی تردید که همان میشد .

ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین

داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیده ایم. یک بار دیگر این رسول اکرم است که در دنیا رفته است، یک بار دیگر این علی است که به شهادت رسیده است، یک بار دیگر این فاطمه است وحسن است وحسین است که ما را داغدار کرده اند، یک بار دیگر این مهدی است که در حجاب غیبت رفته است.

دست ما اگر به نخل بلند وجود او نمی رسد، دست خمینی که می رسید. او آمد تا معنای «انتظار» را به این امت بیا موزد، در آینه وجود خود که اسوه مصادیق منتظران بود، و اکنون دیگر دور افلاک را مرادی نیست جز آنکه منتظر مهدی باشد.

امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم.با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش . امام رفت تا بار تکلیف ما برگرده عقل واختیارمان بار شود و همان سان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که " لنبلونکم حتی نعلم الجاهد منکم و الصابرین".

اکنون ،این ماییم و امانت او . دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسول الله ظهر حکومت اسلام  به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت » انجامید ، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بار  بشارت که خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.

                                                                                   شهید سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 17:58  توسط سلاله  | 

شرمساری

 

تا کی در انتظار گذاری به زاریم

باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم

شرمم کشد که بی تو نفس می کشم هنوز

تا زنده ام بس است همین شرمساریم

 

مولایمان در لفافی  از غم و اندوه فرمود :

      اگر شیعیان ما _ که خداوند آنانرا بر طاعت خود توفیق دهد _ بر پایه شناختی شایسته و صادقانه ، در راه  وفا به پیمانی که بر دوش دارند همدل می شدند ، برکت دیدار ما از ایشان وا پس نمی افتاد و سعادت دیدار ما برای آنان زودتر دست می داد.

          پس ما را از ایشان دور نمی دارد مگر رفتار ناشایست و ناپسند آنان

                                     که خبرش به ما می رسد.

 

                                    

               

                        خبرش به او می رسد

                                       به او می رسد .

                                                          به او ....

                                                                    به او ....    

                                        

 

 

بحار الانوار جلد 53 ص 177

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 0:57  توسط سلاله  | 

فصل عاشقی

          

کدام تاریخ وصل و هجران ، کدام منظومه عشق و حرمان و کدامین کتاب محبت و فراق، چنین جذبه و ناز و چنین راز و نیازی را در داستان محب و محبوب سراغ دارد که هزار و اندی سال ادامه داشته باشد .

ای سلاله زهرا !

 در فصل عاشقی ، صدایی آمدنت را وعده داد .

صدا  طنین گرمی داشت ، گرمی مهر ربانی و صلابت عدل خداوندی

و ما در این هزاره فراق ، هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم و هر چه تحمل ، از اين نوا بهره جستیم .

       در عرصه ترک تازی سپاه سیاه ظلمت و در زمانه رواج ضلالت، تاب مى آورديم كه شكنج زلف تو را مى ديديم .

غایب همیشه حاضرم !

       نگاهمان به برق نگاه تو بود و گوشمان به صدای گامهای آمدنت .

باور آمدنت مرهمى بر زخمهاى نو به نومان بود و دردها همه از آن رو تاب آوردنى بود كه تو آمدنى بودى .

تخم صبر در خاک انتظار کاشتیم و در هرم خورشید تو به بال و پر نشستیم .

ای خورشید منظومه هستی !

سنگينى بار انتظار بر پشت ما ، سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن هم نيست.

ای صبور !

شب انتظار و فصل فراق ما را وسعتى است از زمانه هابيل تا كنون

و قصه عاشقی ما ادامه خواهد داشت تا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهورتو

و پس از آن ، در رکابت ، فصل سبز هستی را بر سینه سطور تاریخ رقم خواهیم زد .

...

و  در این غروب جمعه ...

مولا!

صدایی آمدنت را وعده می دهد .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:10  توسط سلاله  | 

انتظار ...

 

 

اگر تو  یک نظر ، بر این گدا کنی چه می شود

به یک کرشمه درد من دوا کنی چه می شود

نشسته ام به درگهت ، امید لطف دارمت

جوار حضرتت اگر ، عطا کنی چه می شود

روز و شبم به فکر تو ، ذکر لبم ثنای تو

تو پاسخ سلام من ، ادا کنی چه می شود *

 

السلام علیک بجوامع السلام

 

تا کی درانتظار گذاری به زاریم

 

آقای من !

تیره شب غیبت به درازا کشید .

دریای سیاه زندگی سراسر گرداب و توفان شد .

سبز دشت انسانیت کویری خشک و سوزان گشت

و منتظرانت همچنان تو را می جویند .

ای موعود ، ای منجی ، ای محبوب ، ای قائم منتقم

بیا و ختم کن به چشمهایم انتظار را

 

 

·          پی نوشت :

                             بخشی از  یک غزل -  اهواز 1375

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط سلاله  | 

آیه روشنی

 

 

 فرزندم مهدی !

بدان که دلهای مردم با اخلاص و طاعت پیشه بسان پرنده ای که به سوی آشیانه پر می کشد ، مشتاقانه و بیتابانه راهی کوی تواند

                                                                           امام حسن عسکری ( علیه اسلام )

  

 

سلام بر تو و آن لحظه ای که به روی زمين و زمان لبخند زدی و شکوفا شدی و حلقه عارفان و شيفتگان حق را کامل کردی و نويد آخرين سفير صلح را از خانه خود به گوش جهانيان زمزمه کردی.
جهان در انتظار فرزند صالح تو به خود می پيچد
 و تو آمدی که جهانی را از تب سوزان انتظار با

مژده فرزندت مهدی اميد دهی.
تو زيباترين آيه روشنی! تو خوش آهنگ ترين نغمه آزادی هستی! تو نيکو ترين خلق پسنديده ای!
سلام بر تو که پدر همه چشم ها و چشمه های انتظاری!
تو  آن زيباترينی که در سپيده دمی روشن به خاک مفهومی آسمانی بخشيدی.

تو آن درخشنده ترينی که خورشيد بر افق دوردست نگاهت به سجده طلوع کرد.

تو آن توفنده ترينی که دريا در بی کرانه سينه ات پهلو گرفت و آسمان در وسعت دستانت متولد شد.
سلام بر همه آدينه هایی که در تمنای چشم های منتظر، نام فرزند تو را زمزمه کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:30  توسط سلاله  | 

مطالب قدیمی‌تر