تبليغاتX
سلاله النبی

سلاله النبی

آه می کشم تو را با تمام انتظار ×××پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار

وداع

 

 يك خدا حافظي ساده  و اين همه سال انتظارِ ديدار دوباره !؟

 يادت هست روز آخر ... قبل از وداع را  !؟

 با اون روپوش سبز چه زيبا و ملكوتي شده بودي !

داخل شبستان مسجد با هم سرود ميخونديم

 تو تكخون گروه بودي  : گلبرگ سرخ لاله ها ، در كوچه هاي شهر ما ، بوي شهادت ميدهند .

سالها  از آن روز مي گذرد و ما همچنان منتظر! ... خبري ... استخواني ... پلاكي ... نشانه ای ...

كجا ...؟

در كدامين دشت ...؟  كدامين كانال...؟ كدام خاكريز ...؟

در كدام معبر راه به آسمان بردي ؟

حسين عزيز ...

دوباره تو را خواهم دید ؟ 

برای حسین اسفرجانی - دوست مفقود الاثرم

پی نوشت :

۱- خدا خیر دهد صاحب این وبلاگ را که دیدن این عکس او مرا به این حال و هوا برد .

۲- نوشتن کامنت برای این پست فقط مخصوص تو باشد . راهش را که میدانی !؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:22  توسط سلاله 

دلتنگی

... خون دلها خورده ايم

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 14:28  توسط سلاله  | 

کوفه

كوفه نه يك قطعه از زمين كه يك جغرافياي فرهنگي و كوفي گري يك فرهنگ در دل تاريخ است . عهد بستن و عهد شكستن ،‌ وعده دادن و ميدان تهي كردن ، نفاق و دورويي صفات مردمان اين فرهنگ است و در اين ميان ما نيز اهالي همين فرهنگ و مرام  ،‌ ما را نيز عهدي است با خدايمان آنجا كه از ما عهد گرفتند كه :"  أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ _ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ " *عهد بستيم كه نه بنده و برده شيطان كه عبد پروردگارمان باشيم كه نشديم و... و بخود آمديم و ديديم كه كوفي شده ايم ، صراط مستيقم و دليل راه را رها كرديم و مولايمان تنها شد ... به تعبير دقيقتر : ما تنها شديم . و امام روزگارمان ماند و ياراني كوفي چون ما و احوال مولايمان به تعبير جد  بزرگوارش _ امام علي عليه السلام _ : "صاحب هذاالامر الشريد الطريد الفريد الوحيد"  صاحب اين امر، آواره، طردشده، توسط مردم و يگانه و تنهاست! **
آقا! اين همه بى‏ادبى و بى‏حرمتى، كم‏توجهى، كم‏عنايتى و كم‏اهميتى ما نسبت به خودت را بر ما ببخش! آقاى من! ما را ببخش كه بدجورى اهل كوفه شده‏ايم!

آقا جان :نگرانيم ،‌ نگران اينکه ما نيز مشمول اين كلام مولا شويم كه هنوز در دل تاریخ می پیچد: افسوس ای کوفیان! شما وسیله ای نیستید که بشود به آن اعتماد کرد و نه یاوران عزیزی که بتوان به دامن آنها چنگ زد! شما بد نیروهایی در افروختن آتش جنگ هستید، نفرین بر شما. چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم...."***

يا ايها العزيز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعُه مزجاه فوف لنا الكيل و تصدق علينا انّ الله يجزى لمتصدقين.

پ. ن 1 :

·         * سوره يس  آيات 60 و61

·         ** (بحارالانوار / ج 51 ص 120)

·         *** نهج البلاغه (خطبه 125)

پ.ن 2: اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 12:15  توسط سلاله  | 

لما فرغ امير المومنين من دفن فاطمه......»

 

اَلــسَّــلامُ عــَلـَيــْكِ يــا ســــَيّــِدَةَ نـِسـاءِ العـالَمـيـن اَلـسَّـلامُ عَـلـَيْكِ يا والِـدَةَ الْحُجُجِ عَلَى النّاسِ اَجْمَعينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْمَظْلوُمَةُ الْمَمْنوُعَةُ حَقُّه،اَللّهـُمَّ صـَلِّ عَلى اَمَتِكَ وَابـْنـَةِ نـَبـِيِّكَ وَ زَوْجـَةِ وَصـِىِّ نـَبـِيِّكَ صَلوةً تَزْلفُه فَوْقَ زُلْفى عِبادِكَ الْمُكْرَمينَ مِنْ اَهْلِ السَّمواتِ وَاَهْلِ الارَضَـين

برامامان هم امامت میکنی

«لما فرغ امير المومنين من دفن فاطمه......»

وقتي علي از دفن فاطمه عليها سلام فارغ شد گويا کوه حزن و اندوه در دل آن حضرت راه يافت و در حالي که يکسره گريه مي کرد کنار قبر فاطمه نشست.......   و اين ابيات و زمزمه مي کرد:

لکل اجتماع من خليلين فرقة وکل الذي دون الفراق قليل

و انّ افتقادي فاطمه بعد احمد دليل علي ان لا يدوم خليل

براي هر دوستي جدايي و فراقي است و اين دوريها و فراق است که پايان ناپذير است.فقدان فاطمه بعد از رحلت پيامبر ص تنها دليل براي کوتاه بودن دوستي ها است .

ما لي وقفت علي القبور مسلما قبر الحبيب فلم يرد جوابي

ا حبيب مالک لا ترد جوابنا انسيت بعدي خلة الاحبابي

چه شده در کنار قبر تو سلام مي کنم ولي جوابي نمي شنوم؟

اي حبيب چه شده که جواب ما را نمي دهي؟ آيا دوستي هامان فراموش شده؟

حبيب ليس يعدله حبيب و ما لسواه في قلبي نصيب

حبيب غات عن عيني و جسمي و عن قلبي حبيبي لا يغيب

(زهراي من ) دوستي بود که هرگز دوست ديگري جاي او را نخواهد گرفت و غير از او در دل من کسي جايي ندارد.

زهراي من دوستي بود که در ظاهر از ديده و جسم من پنهان است ولي از دلم هر گز غايب و جدا نيست.

يقولون ان الموت صعب علي الفتي مفارقة الاحباب و الله اصعب

گويند که از دست دادن جوان سخت است ولي سخت تر و دشوار تر از آن به خدا جدايي و از دست دادن دوستان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 16:12  توسط سلاله  | 

بخوان دعای فرج را .دعااثردارد

دعاکبوترعشق است که بال وپردارد

بخوان دعای فرج راکه یوسف زهرا

زپشت پرده ی غیبت به مانظردارد

 

برای سلامتی شاعرش ورفع گرفتاری مومنین وظهورآقاصلوات

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:40  توسط مهدی صابری  | 

پاسخی به یک شعر:

گفته بودی همه ازدوری اوتبعیدند

مهربانم.عشق ومعشوق به هم زنجیرند

گفته بودی سالهادرگذرخورشیدند

سیرتقویم چه کار؟حسن ترافهمیدند

فصل هافاصله هارابه جمال تونهند

حسن محبوب تراثانیه هاسنجیدند

اگراین جمعه بیایی همه ی تقویم ها

روزموعودتراازصفحات برچینند

اما ای یار:

گفته بودی که به آمارزمان مشکوکی

من به ایمان همه عالمیان شک دارم.

ترسم توبیایی ومن آن روزنباشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:40  توسط مهدی صابری  | 

بوی فاطمیه

علیک الصلاه ای نبی السلام

عالمي را خاك عالم شد به سر

 روز های آخر ماه صفر بوی فاطمیه میدهد و امروز روز آغاز غمهای فاطمه ( سلام الله علیها )

«يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ قَطَعْتَ قَلْبِي وَ أَحْرَقْتَ كَبِدِي لِبُكَائِكَ يَا سَيِّدَ النَّبِيِّينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ وَ يَا أَمِينَ رَبِّهِ وَ رَسُولَهُ وَ يَا حَبِيبَهُ وَ نَبِيَّهُ مَنْ لِوُلْدِي بَعْدَكَ وَ لِذُلٍّ يَنْزِلُ بِي بَعْدَكَ مَنْ لِعَلِيٍّ أَخِيكَ وَ نَاصِرِ الدِّينِ مَنْ لِوَحْيِ اللَّهِ وَ أَمْرِهِ؛

 اى رسول خدا! به حقيقت قلبم را از جا كندى و جگرم را آتش زدى به خاطر گريه و اشكى كه جارى ساختى، اى بزرگ تمامى پيامبران! اى امين پروردگار! و اى فرستاده و محبوب و پيامبر خدا! بعد از تو چه كسى [حامى[ براى فرزندانم خواهد بود؟ و [دفع كننده] خواريهايى كه بعد از تو بر من باريدن خواهد گرفت؟ و چه كسى [ناصر] براى على برادرت و ياور دين خواهد بود؟ پس از تو چه بر سر وحى و فرمان الهى خواهد آمد؟»

آن‏گاه خود را در آغوش پدر افكند، پدر را بوسيد و با اشك فراوان گونه پدر را شست. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با همان حال، دست فاطمه عليهاالسلام را در دست على عليه‏السلام گذاشت و فرمود: «على جان! فاطمه امانت خدا و امانت من در دست توست؛ از او محافظت فرما!»

                      و علی علیه السلام را به یاد آر آنگاه که که گفت : لقد استرجعت الودیعه

آری امروز روز آغاز غمهای فاطمه است ؛ روز شکوه ها ؛روز گریه های بی امان ؛روز شکوه از غصب ولایت و روز آرزوی مرگ چنانکه رسول خدا فرمود :

دخترم آن‏چنان در امواج بلاها و مصيبتها، غمناك و نگر ان مى‏شود كه دست به دعا بر داشته، از خدا آرزوى مرگ و شهادت مى‏كند و مى‏گويد: «يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ سَئِمْتُ الْحَيَاةَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهْلِ الدُّنْيَا فَأَلْحِقْنِي بِأَبِي... يَا اِلَهِى عَجِّلْ وَفَاتِى سَرِيعا؛ پروردگارا! از زندگى خسته و روى گردان شده‏ام و از اهل دنيا، بلاها و مصيبتهاى ناگوار ديدم. خدايا! مرا به پدرم [رسول خدا] ملحق كن و مرگ مرا زود برسان!»

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 18:7  توسط سلاله  | 

همه مشکلات فلسطين حل خواهد شد

کافي است ما نباشيم
و شاعران خفقان بگيرند

کافي است چشم‌ها را ببنديم و کشتي کج نگاه کنيم
يا سرگرم انتخاب دختران شايسته سارکوزي شويم

کافي است افغان‌ها
تنها يک زلماي ذليل زاد داشته باشند
ايراني‌ها
يک نوري زاده
تا خليج فارس الخليج شود

کافي است محمد حرب ترور شود
کافي است يحيي عياش‌ها منفجر شوند و
تهران سکوت کند

چه فرق مي‌کند اسماعيل هنيه باشد يا محمود عباس؟
خالد مشعل باشد يا سلام فياض؟
36 کيلومتر نوار غزه باشد يا يک آپارتمان 36 متري؟
با پرچم سفيد؟

نگاه کن و لذت ببر
از خادم الحرميني که العربي مي‌رقصد
از پادشاه کوچک اماني
که با فرشته‌هاي يهودي تزويج شد

نگاه کن که پادشاه رشيد ترابلس
چگونه يک روبات شد

نه، از ميان اين همه اعراب
کسي کاري نمي‌کند

رجالشان دست بوس رایسند

نساء شان دست بوس بوش

مگر باز شکاري وليعهد دوبي
کاري کند
و دست بوش را گاز بگيرد
            به اشتباه!             

                                                                         (علیرضا قزوه)         

 پی نوشت ۱: آقا این شعر ها چاره درد ما نمی کند و قلمها نیز بیش از این کاری از دستشان بر نمی آید به قول مرحوم قیصر امین پور :

صادقانه بگويم :

 توسن دستم ! به نوشتن ركاب نمي‌دهد !!!

دستم، كه نه ...  دست‌هايم ... بغض كرده‌اند !

تب كرده‌اند ! دست‌هايم، كه نه ... مشت‌هايم ... آتش گرفته‌اند !

چگونه مي‌توان نوشت؟  وقتي :

ـ صداي سوختن كودكان فلسطین ، قلبم را خاكستر مي‌كند ...

ـ ضجه مادران غزه ، استخوان‌هايم را خرد مي‌كند ...

اصلاً ‌شعر به چه دردي مي‌خورد؟

اگر شعله‌هاي خشم مقدس شيعه را نيفروزد ...

و كلام آخر اين خشمنامه !

« ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست

بايد سلاح تيزتري برداشت ...»

پی نوشت ۲ :

دلم از پونه ها سیر است آقا

تمام باغ دلگیر است آقا

کسی فانوس گلها را شکسته است

نمی آیی مگر ؟ دیر است آقا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 22:28  توسط سلاله  | 

your silence is compilicity

بدون شرح :

نداي هل من ناصر مرا مي شنوي به كدامين گناه

 

أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضيـعِ الصَّغيرِأَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعات

أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَمات

پی نوشت :

۱- امروز کربلا غزه است .

۲- غزه به نیابت از جهان اسلام مقاومت می کند

۳- نوشتن برای غره بماند برای فرصتی دیگر

۴- امروز آغز سال قمری است . یا مقلب القلوب ... حول حالنا الی احسن الحال ... احسن الحال ما فرج است ...عجل

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 0:29  توسط سلاله  | 

وانشُر عَلَينَا رَحمَتَکَ...


دیریست دلم گرفته باران
اشکم که ز غم سرشته باران  

باران برِ من ببار باران
از او خبری بیار باران


برنامه ریزی برای منابع و مصارف سال آبی جدید( آبانماه ) ، عنوان جلسه ای بود که چند روز قبل در استانداری داشتیم ، بعد از کلی بحث از میزان بارش باران و ذخیره سد ها و پیش بینی های علمی و غیر علمی میزان مشخصی به عنوان منابع آبی قابل برنامه ریزی تعیین گردید. نوبت به بخش مصارف که رسید ، تنها بخش کشاورزی ( ۸۵٪ کل مصارف) میزان ۴ میلیارد متر مکعب بیش از کل منابع تعریف شده اعلام نیاز کرد ، از آب شرب و مصرف صنعتی و نیاز نیروگاههای برق ابی هم بگذریم ( که البته امسال علی القاعده از مدار تولید خارج خواهند شد و بالتبع ضرورت شعار لامپ اضافه خاموش ) داستان همیشگی و تکراری و صد البته بی نتیجه ضرورت افزایش راندمان کشت در هکتار و لزوم استفاده از آبیاری قطره ای و مصارف غیر مجاز کشاورزان و دعواهای کارشناسی و غیر کارشناسی نیز نمک مجلس بود و دست آخر همه مستاصل و درمانده از تطبیق منابع و مصارف که بالاخره اولویت باآب شرب است یا کشاورزان خسارت دیده از فصل زراعی قبل یا صنعت یا ... یا ...یا ...

نگاه من اما به آسمان است و کلام امیر مومنان ( علیه السلام ) زمزمه لبهایم که :

خدايا! رحمت خود را با ابر ِ پر باران، و بهار ِ پر آب، و گياهانِ خوش منظر شاداب، بر ما نازل فرما؛ باراني درشت قطره، بر ما فرو فرست، که مردگان را زنده، و آنچه از دستِ ما رفته به ما باز گرداند. خدايا! ما را با باراني سيراب کن که زنده کننده، سيراب سازنده، فراگير و به همه جا رونده، پاکيزه و با برکت، گوارا و پر نعمت، گياهِ آن بسيار، شاخه هاي آن به بار نشسته و برگ هايش تازه و آبدار باشد، تا با چنان باراني بنده ي ناتوان را توان بخشي، و شهرهاي مرده ات را زنده سازي... (خطبه ۱۱۵نهج البلاغه)

و بالاخره امروز باران باريد . در سوگ صادق آل محمد ( عليهم السلام ) آسمان اشك ريز بود  يا در تشييع پيكر پاك شهيدان نمي دانم . اما هر چه بود همانطور كه زندگي و حياتشان سراسر رحمت و بركت بود وداعشان نيز تداومي بود از " سجيتكم الكرم" آنان .

اللهم احشرنا معهم  

يا ليتني كنت معكم فافوز لنا فوزا عظيما

دیریست دلم گرفته باران
اشکم که ز غم سرشته باران
چندیست "اسیر دست اویم"
بر لوح دلم نوشته باران!
باران! دل من چو راز دارد،
از او طلب نیاز دارد،
باران به دلم غمی نشسته
من بال و پرم. ولی شکسته!
باران مه من چه حال دارد؟؟؟
این دل ز تو هم سوال دارد!
باران برِ من ببار باران
از او خبری بیار باران
آه ای دل ناصبور، صبری
آرام بمان، قرار قدری...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 12:17  توسط سلاله  | 

 

 

السلام علیک یا جعفر بن محمد، ایها الصادق.

ای پرچمدار شیعه و رئیس مذهب جعفری،
ای بلند اختر!
در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است.
ای ششمین نور سرمدی، تاریخ از كدام مصیبت تو شكوه كند؟
آری تاریخ، شرمنده از حكایت غربت توست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 22:13  توسط سلاله 

السلام عليك يا عين الحيوه

قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و ...
اوج و قله عشق و محبت آن است كه محبوب او باشيم .گويي كه در آن وقت يك پارچه عشق خالص گشته ايم . به اين قامت بلند وقتي مي توان دست يافت كه به منزلت تبعيت از پاكان هستي راه يابيم و به آستان يوسف زهرا (عج) نايل گرديم و با معرفت آن سفر كرده ، از سرچشمه ي حيات طرفي بنديم و مرده متحرك وار زندگي نكنيم كه :

     ((هر كس عمر خود را بدون معرفت امام زمان خويش سپري كند به مرگ جاهليت مرده است ))
مرگ به جاهليت مرگ به كفر است و كافر هم مرداري بيش نيست . رمز حيات و رسم عشق ورزي به آفريدگار عشق و پاكان هستي همين است .
و اين است دردانه غزل ما كه:
                                      "كن معي و لا تفارقني"
                                      "صلني بك و لا تقطعني"

اي مولاي من :
همراهم باش و از من جدا مشو
مرا به خودت پيوند ده و جدا مكن
چرا كه تو چشمه حياتي
و بي تو
ما ...

 اللهم عرفني حجتك

پ.ن :عيد طاعت و بندگي و شروع سال ايماني جديد به همه دوستان مبارك باد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 18:40  توسط سلاله  | 

........حجله ی چشمانمان را باعشق تو آذین بسته ایم

ونیمه ی شعبان را که نه ....

بلکه تمامی جمعه ها برای ما نیمه شعبان توست

همه را پاس میداریم..

اما چه کنیم ؟

چلچراغ دیدگانمان در ظهور سپیده دم انتظار

 هنوز روشن است لیک..

سوسویی بیش از آن نمانده است

در آمدنت شکی نداریم

از نبودنمان در آن زمان ...شاید...

دلتنگیم

ابا صالح جان.چرا چلچراغ؟

صادقانه بگویم هرچند که منتظر واقعی نبوده ام

اما اگر از فردای تولدت را تا چهل روز برتقویم روزگار شماره کنی

می بینی که جمعه است.

عجب حسن تصادفی ... نه ..عجب تقدیر زیبایی...

در سال ۶۰ در چنان روزی در عملیات غرورآفرین ثامن ائمه (َع)یاران تو عاشقانه جان باختند تااینکه.......

 حصر آبادان را شکستند ورفتند. 

یادشان بخیر آقاجان.

ما فقط دست ودلمان به شما میرسد

ترا بجان مادرت زهراء(س) هرکدام از آن یاران را که دیدی سلام ما را برسان.

در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود

از گوشه ای برون آی .ای کوکب هدایت

رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس

گویی ولی شناسان رفتند ازاین ولایت.

سالروز ولادت مهدی موعود(عج)برصابران ظهور خجسته باد

اللهم صل علی محمد وآل محمد. ملتمس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 9:49  توسط   | 

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

مشهد برای عشق شروعی مجدد است

هشتمین دردانه زهرا ، به دادم می رسی ؟

ان شاء الله در مشهد الرضا و در شب ولادت با سعادت حضرت ولی عصر ( ارواحنا لتراب مقدمه الفدا )

دعا گوی دوستان خواهم بود .

پ.ن .۱- پیشاپیش تبریک مرا پذیرا باشید .

پ.ن.۲- تقدیم به ساحت مولایمان حضرت حجه ابن الحسن ( عج)

آه ای چشم تو فانوس بیابان زدگان                      ساحل امن تو آرامش توفان زدگان

کیستی آینه گم شده در وهم غبار                      کیستی ای شبح شب رو مهتاب سوار

ای که بر هر گذری عشق به دریوزه توست            لب ما تشنه آبی است که درکوزه توست

ما جگر سوخته آتش آهیم بیا                             دیر گاهی است تو را چشم به راهیم بیا

هر شب از کوچه صدای قدمت می آید                 اشکم از دیده به پابوس غمت می آید

صبح در اینه اما خبری نیست که نیست              از تو بر گونه خشکم اثری نیست که نیست

جام می از لب نوشین تو پر خواهد شد               تو گلو تازه کنی حرمله حر خواهد شد

خوب من ای دور تر از دسترسم                         تو زمن دوری و من با تو نفس در نفسم

بی تو منصوردلم را به چه داری بکشم                پای در دامن سبز چه بهاری بکشم

بگذار آینه ام غرق نگاهت باشد                         نقطه عطف دلم خال سیاهت  باشد  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:49  توسط سلاله  | 

و سلام بر تو

یا امیر المومنین
سلام بر تو آنگاه که در کعبه زاده شدی
سلام بر تو آنگاه در آغوش مادر از شکاف دیوار کعبه خارج شدی
سلام بر دست هاي پينه بسته ات که بوسه گاه ملائک مقرّب خداست......
سلام بر بازوان تنومند ت وقتي خيبر را از جاي برکندي.
سلام بر تو وقتي که در حلقه کوچک دستان کودکي يتيم جاي مي گرفتي !
سلام بر دستان يداللّهي ات وقتي در خندق،" عمر بن عبدود" را به خاک افکندي و بر سينه او نشستي .
سلام بر تو وقتي براي دلخوشي طفلي بي سرپرست ،مرکب او شدي و او را بر دوش خود نشاندي !
سلام بر تو وقتي در "ليلة المبيت" در بستر محمد(ص) خوابيدي و به استقبال مرگ رفتي و مرگ از ابهت تو گريخت.
سلام بر تو وقتي ريسمان به گردن به مسجدت مي بردند و تو براي رضاي خدا خاموش بودي!
سلام بر تو وقتي از هيبت ذواالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپر حيا يت حياتشان محفوظ بماند.
سلام بر تو وقتي همسرت را پيش چشمانت سيلي زدند و ذوالفقارت براي حفظ دين محمد(ص) در غلاف بود !
سلام بر تو وقتي در مشرق دستان پيامبر خدا در غدير بوسعت عالم طلوع کردي
سلام بر تو وقتي استخوان در گلو و خار در چشم يک ربع قرن آفتا ب خانه ات بودي !
سلام بر تو وقتي اوّلين گرويده به دين محمد (ص) بودي
سلام بر تو وقتی اولین امام بعد پیامبر شدی
سلام بر تو وقتي چهارمين خليفه بعد از محمد(ص) شدي !!!
سلام بر تو وقتي چشم فتنه را در آوردي در حاليکه هيچ کس ديگري قادر بر آن نبود
سلام بر تو وقتي در کوچه هاي کوفه توشه نان و خرما بر دوش طعام درماندگان را شبانه قسمت مي کردي !
سلام بر تو وقتي داماد رسول خدا شدي
سلام بر تو وقتي نگين انگشتري حضرت خاتم (ص) را شبانه در خاک تيره پوشاندي !
سلام بر تو وقتي که جهان اسلام در چمبره حکومت عدالت پرورت بود
سلام بر تو و قتي در دادگاه اسلامي کنار مرد مسيحي نشستي و قاضي رأي بر ضد ّ تو داد وتو بي هيچ مقاومتي به حکم او تن در دادي !
سلام بر تو وقتي خزانه دار اموال جهان اسلام بودي
سلام بر تو وقتي که آهن گداخته در دست برادر نيازمند ت عقيل گذاشتي تا بسوي بيت المال دراز نشود !
سلام بر تو وقتي که مشعل عدالت را بر افروختي
سلام بر تو وقتي شمع بيت المال را خاموش کردي !
سلام بر آه
سلا بر چاه
سلام بر نان جو
سلام بر نمک
سلام بر فدک........
يا مجمع الاضداد
سلام بر تو روزي که در کعبه، زاده شدي و روزي که در محراب، زندگي فاني را وداع گفتي
و روزي که "قسيم النّار والجنة" خواهي بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 13:18  توسط سلاله  | 

جغرافیای عشق

بر دوش می گذارد و از خانه می برد

زهرا!
تازه ترین اتّفاقى بود, كه در عالم افتاد
و هیچ وقت نیست كه این اتّفاق, باز هم تازه نباشد
... انّا اعطیناك الكوثر حرف تازه خدا بود
نگاهى نو، به سراپاى هستى
ارتباط خاك با خدا، مادر شهود و شهادت
بانوى محراب، بانوى اعتراض، بانوى حماسه، بانوى بسیج بنى هاشم ،بانوى شهادت
پیش از زهرا
هیچ زنى را ندیده بودند، كه پدر خویش را مادر باشد
پیش از زهرا
"شهادت" این همه، تازگى نداشت . او كه آمد، جانى تازه گرفت
قبلاً كلمه اى بود و بُعد معنا شد
"شهادت" در خانه زهرا، حیثیت پیدا كرد، بزرگ شد، و انتشار یافت
زهرا!
تنها زنى بود كه در تمامى عمر، همه آنهایى را كه در زیر سقف خانه
كوچك خویش، تر و خشك مى كرد، قرار بود یا شهید شوند و یا اسیر
و او، به روشنى این همه را مى دانست
مادرانه، شهادت را بزرگ مى كرد
آگاهانه، شهادت را، شیر مى داد
به غنچه هایى آب مى داد، كه قرار بود آتش بگیرند
"كوزه آب" را مى شناخت
از جغرافیاى قتلگاه خبر داشت
كربلا را بر دامن مى نشاند
براى عاشورا لالایى مى خواند. گیسوان اسارت را شانه مى زد
حكایت چاه و محراب خون را، مى دانست
با این همه،
اهل شكایـت نبود
اگر هم مى گفت
درد مى گفت كه درمان بشنود

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:10  توسط سلاله  | 

رسم باغبانی

 

آقا جان : سالهاست که شکوفه های انتظار؛ درباغ دلمان جوانه زده است. با ذکر میمون وخجسته ی العجل

 درهرسییده دم ؛ ظهرگاه وعشاء عشق ؛ با آب دیده واشک شوق سیرابشان کرده ایم ؛ امادرعجبیم که چرا به

 بار نمی نشینند آن شکوفه ها...

شاید که ندانیم رسم باغبانی را.................

خدایا: در انتظار کهنه ای که جمعه هاست درآن غوطه وریم ؛ فقط یک غنچه میشکفد و آن گذشت

 ثانیه هاست.

خدایا ؛بخاطر رخسار آن شکوفه های دل و به پاس آنان که رسم باغبانی میدانند........

 عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:38  توسط   | 

ماجمعه های عاشقانه رایک به یک گذرانده ایم

امادریغ؛که درانتظارجمعه عشق مانده ایم

بابیقراری وصبوری وزجرانتظار

دل رابه حریم عاشقی وعشق کشانده ایم.

((الهم عجل لولیک الفرج)).رهگذر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:32  توسط   | 

...

هزار و صد و هفتاد و چهار سال است که :

مردی

در انتظار ۳۱۳ مرد است !

چقدر مرد شدن زمان می برد !!!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:31  توسط سلاله  | 

دلتنگی

الله اکبر ... اشهد ان لا اله الا الله .... اشهد ان محمدا رسول الله ...اشهد ان علیا ولی الله ...

 مردی در گوشم می خواند ؛  من‌ هنوز گيج‌ بودم‌ و منگ‌

حيّ علي‌ الصّلوة‌ ... حيّ علي‌ الفلاح‌ ... حيّ علي‌ الفلاح‌

و لبهاي‌ داغ‌ مادر بزرگ‌ بر پيشاني‌ام‌ نشست‌.

تو تسليم‌ شده‌اي‌...

و تربتی که در دهانم گذاشتند و من‌ گريه‌ آموختم‌

 گريه‌ ... هنوز هم‌ گريه‌

من‌ از زماني‌ كه‌ قلب‌ خود را گم‌ كرده‌ ام  مي‌ترسم‌.

 انگار چيزي‌ و كسي‌ را كم‌ دارم‌.

كسي‌ كه‌ هميشه‌ دلش‌ براي‌ من‌ مي‌تپد؛ و من‌ مي‌توانم‌ براي‌ هميشه‌ تسليم‌ عشقش‌ باشم‌:

كسي‌ كه‌ مثل‌ هيچ‌ كس‌ نيست‌... و اسمش‌ آنچنان‌ كه‌ مادر در اول‌ نماز و آخر نماز‌ صدايش‌ مي‌كند:

 أللّهم‌ كن‌ لوليّك‌ الحجة‌ بن‌ الحسن‌ ؛  صلواتك‌ عليه‌ و علي‌ آبائه‌ ؛ في‌ هذه‌ السّاعة‌ و في‌ كلّ ساعة‌ ؛

      وليّاً و حافظاً ؛ و قائداً و ناصراً ؛ و دليلاً و عيناً ؛ حتي‌ تسكنه‌ أرضك‌ طوعا ؛ و تمتّعه‌ فيها طويلاً

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 19:25  توسط سلاله  | 

نوروز


امام صادق ( علیه السلام ):

اي معلي! روز نوروز همان روزي است كه خداوند در آن از بندگان پيمان گرفت تا او را بپرستند و هيچ انبازي برايش نياوردند و به فرستادگان و حجت هاي او و به امامان عليهم السّلام ايمان بياورند. نوروز، نخستين روزي است كه خورشيد در آن طلوع كرد... هيچ نوروزي نيست مگر اينكه ما در آن منتظر فرج هستيم؛ زيرا نوروز از روزهاي ما و شيعيان ماست،

    

                

     

فَفَرِج عَنّا بِحَقِّهِم فَرَجَاً عاجِلاً قَریباً ، کَلَمحِ البَصَر ، اَوهُوَ اَقرَبُ

.

 

زیباترین بهار ‌، بهاری است که آفتابش از پنجره غربی ‌، بر اتاقهای پر انتظار بتابد .

 

   موعود‌،
          
خسته‌ از انتظار
                           
پس‌ از نيايش‌ مرد شيعه‌

                                                       گفت : 

                                                                آمین

 

پی نوشت ۱ : وسایل الشیعه     

     پی نوشت ۲ :

                روزها بگذشت و تقويم زمان تكميل شد
                سالمان با صوت حول حالنا تحويل شد
                باز هم بر ما - به خاك افتادگان درگهت-
                صبح غمگيني بدون حضرتت تحميل شد!
                اي بهار محض، بي روي تو در دنياي ما
                هر چه روييد از زمين تنديسي از قابيل شد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:13  توسط سلاله  | 

چه جمعه ها که شنبه شد

بفدای قلب داغدارت آقا :

یا این دل شکسته ما را صبور کن                  یا لااقل بخاطر زینب ظهور کن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:38  توسط سلاله  | 

غزه

تو با خورشيد هايت مي آيي
مي آيي تا فلسطين
زخمهايش را فراموش کند
چه شقايق هايي که در انتظار تو پژمردند
چه باغهايي که در انتظار تو مردند
کي ذوالفقار را از نيام بر مي کشي ؟
فلسطين
با زخمي در گلو
و خشمي در نگاه
به تو اميد بسته است
دستهايت را نازل کن


کودکان فلسطين
در فرصت منتشر توفانها به دنيا آمده اند
و در رگهاشان ، خون اقيانوسهاست
فلسطين در نسيم تبسم تو مي شکوفد
فلسطين در بهار تو مي شکوفد
مي آيي و قرص خورشيد را
بين تمام يتيمان نور
تقسيم مي کني


روز آمدنت
هر قطعه اي ابر
يال اسباني وحشي مي شود در دستهاي سواران پيشاپيشت
اي فرصت فرداي توفانهاي مقابل !
طاقت فلسطين ، طاق شده است
خورشيد چشمهايت را نازل کن !

امروز قتلگاه غزه است

رژيم صهيونيستي مانع از رسيدن دارو به غزه شد .

رژيم صهيونيستي تنها نيروگاه برق غزه را از كار انداخت .

رژيم صهيونيستي از ورود بنزين به مناطق اشغالي جلوگيري كرد .

ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل غاصب ادعا كرد سربازان صهيونيست با اخلاق ترين سربازان جهان هستند .

طي 5 سال گذشته سربازان اسراييلي بیش از ۲۰ هزار كودك را در نوار غزه و كرانه باختري كشته و يا زخمي كرده اند .

نام اولمرت در جمع برندگان جايزه صلح نوبل قرار می گیرد.

برخی سران عرب و کشورهای اسلامی با ايهود اولمرت ديدار كرده و يكديگر را به گرمي در آغوش می کشند .

و جهان و جهانيان هنوز سكوت اختيار كرده اند !!!

----------

پی نوشت:

شعر از هادی محمد زاده

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:13  توسط سلاله  | 

وفا

نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند . صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است

سعید بن عبدالله در طواف عشق سیزده تیر بر صورت و گلویش نشست . و آنگاه که

 بر زمین افتاد .  عرضه داشت : مولای من آیا وفاداری به شما نمودم؟   "اوفَیتُ؟"

 " بَلیَ اوفیت " در بهشت پیش روی من خواهی بود .

حال ما چگونه است ؟ پاسخ "اوفَیتُ " ما چیست ؟

یا اَهلُ البَیعَه الحُسَینیه ! اَلیَوم یَومَ وَفائِها

بقول سید مرتضی آوینی:

"صحرای بلای به وسعت همه تاریخ است ."

هَلُمُوا اِلی بَیعه الله ، بیایید با خدا بیعت کنید

بیعت کرده ایم ؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:8  توسط سلاله  | 

وَفَدَیناهُ بِذِبح ٍعَظیم

بِنَفسی اَلحُسَینُ المُتَوَفیَّ المُحتَضَرُ المَقتُولُ المَذبُوحُ المَنحُورُ المَسموُمُ المَکرُوب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 21:6  توسط سلاله  | 

و خداوند گفت...

خداوند گفت: ديگر پيامبري نخواهم فرستاد، از آن گونه كه شما انتظار داريد ،اما جهان هرگز بي پيامبري نخواهد ماند .

و آن گاه پرنده اي را به رسالت مبعوث كرد .پرنده آوازي خواند كه در هر نغمه اش خدا بود ، عده اي به او گرويدند وايمان آوردند.

.وخدا گفت : اگر بدانيد، حتي با آواز پرنده اي مي توان رستگار شد

خداوند رسولي از آسمان فرستاد ، باران نام او بود . آنگاه كه باران باريدن گرفت ، آنان كه اشك را مي شناختند ، رسالت او را دريافتند ، پس بي درنگ توبه كردند وروحشان را زير بارش بي دريغ خدا شستند.

خداوندگفت : اگر بدانيد با رسول باران هم مي توان به پاكي رسيد

خداوند پيغام بر باد را فرستاد، تا روزي بيم دهد و روزي بشارت . روزي طوفان شد وروزي نسيم، وآنان كه پيام او را فهميدند ، روزی در خوف و روزي در رجا زيستند.

خداوندگفت : آن كه خبر باد را مي فهمد . قلبش در بيد و اميد مي لرزد وقلب مومن اين چنين است

خدا گلي را از خاك برانگيخت تا معاد را معنا كند وگل چنان از رستاخيز گفت كه از آن پس هر مومني كه گلي را ديد ، رستاخيز را به ياد آورد.

خداوندگفت : اگر بفهميد ، تنها با گلي قيامت خواهد شد

خداوند يكي از هزار نامش را به دريا گفت : در يا بي درنگ قيام كرد وسپس چنان به سجده افتاد كه هيچ از هزار موج او باقي نماند ،

مردم تماشا مي كردند ، عده اي پيام دريا را دانستند ، پس قيام كردند وچنان به سجده افتادند كه هيچ از آنها باقي نماند .

خداوندگفت : آن كه به پيامبر آب ما اقتدا كند ، به بهشت خواهد رفت

به ياد دارم كه فرشته اي به من گفت : جهان آكنده از فرستاده وپيامبر ومرسل است ، اما هميشه كافري هست تا باران را انكار كند وبا گل بجنگد ، تا پرنده را درغگو بخواند وباد را مجنون ودريا را ساحر .

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:19  توسط سلاله  | 

حج تمام

مردم به یک سو راهی بودند و تو سویی دیگر

مردم لبیک می گفتند و تو لبیکی دیگر

آنان را دعوتی بود و تو را دعوتی دیگر :

" یا حُسین اِشرِ نَفسَکَ لِلِه " ای حسین در سودای با خدا جانت را بفروش.

مردم را میقات در شجره بود و تو برای حجِّ کربلا در شجره ای میقات کردی که از آن ندا می آمد:

" اِنَّنی اَنا الله لا اِلهَ اِلّا اَنا "

احرامت نیز احرام دیگر بود : -کهنه جامه ای در زیر لباسها -

آن روز که از حج اصغر خارج شدی و برحج اکبر احرام بستی با خود زمزه کردی که :

 اِنّی ذاهِبُ اِلی رَبّی سَیَهدِین ِ

و به سوی حج بزرگ خود شتافتی ، از مکه آغاز کردی و در قتلگاه به پایان رساندی،

اما ... تو را حجّی بود و زینب را نیز حجّی دیگر

و چه دشوار بود حج زینب و اعمال و مناسک و احرامش ،

و به راستی کعبه و رکن و مستجار حج زینب چه بود ؟!

                   عرفات عشقبازان سر کوی یار باشد

پی نوشت:

- چقدر دلم هوای عرفه ۳ سال پیش در کربلا و بین الحرمین را کرده است.

-  امسال هم لایق نبودم

- این پست بعداً ویرایش خواهد شد . ان شاء الله

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 21:35  توسط سلاله  | 

تشنگی


سقا هیشه سقا ست . سالهاست بر کویر خشکیده دلهامان بارن جمال یار نباریده ، تشنه ایم و تشنگی به درازا کشیده است . کویر بهانه باران دارد . عطش و اضطرار در میان مشتاقان فراگیر شده است . سقا هیشه سقا ست . یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ، اکشف کربنا بحق اخیک الحسین     بظهور الحجه

که ز تشنگی بمردم بر آب زندگانی

كسی شماره تواند كرد اشك ديده ما را                                    كه قطره قطره تواند شمرد دريا را

 بهار دهر خزان شد در انتظار و هنوز                                         نديده است كسی روزگار فردا را

برفت صبر و تحمل نماند و طاقت و تاب                                    كجاست آنكه كند زنده مرده دلها را؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 19:55  توسط سلاله  | 

ماه من

                                       

 

زائري باراني ام ، آقا به دادم مي رسي؟

بي پناهم خسته ام، تنها، به دادم مي رسي؟

  گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام

ضامن چشمان آهوها، به دادم مي رسي؟

  از کبوترها که مي پرسم نشانم مي دهند

گنبد و گلدسته هايت را، به دادم مي رسي؟

  ماهي افتاده بر خاکم لبالب تشنگي

پهنه آبي ترين دريا، به دادم مي رسي؟

  ماه نوراني شب هاي سياه عمر من

ماه من ، اي ماه من، آيا به دادم مي رسي؟

  من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمين دردانه زهرا، به دادم مي رسي؟

  باز هم مشهد ، مسافرها، هياهوي حرم

يک نفر فرياد زد: آقا به دادم مي رسي؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 15:56  توسط سلاله  | 

باران

در انتظار می مانم 

 با باران می آیی 

 میدانم ...

 گریه هایم تب دار شده ...

 در انتظار می مانم

سالهاست چشمانم را با خاک باغچه پیوند زده ام

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 14:27  توسط سلاله  | 

آغاز تاریخ

زمانی مارکس در انقلاب کمونیستی خود کمون مارکسیستی را نهایت آرزوی بشر و ایده ال مطلوب انسان توصیف کرده و حصول آنرا پایان تاریخ نامید . دیر زمانی نگذشت که فرانسیس فوکویاما ، نظریه پرداز غربی ، لیبرالیسم را به عنوان غایت بشر مطرح و لیبرال دموکراسی را پایان تاریخ نام نهاد . و اکنون همین نظریه پرداز در کتاب اخیر خود با عنوان ( بعد از نئو محافظه کاری ) به تلویح خط بطلان بر اندیشه سابق خود کشیده و از آن عدول نموده است . پرسش این است : براستی جامعه آرمانی بشر کدامین جامعه است ؟! و اساسا آیا در اندیشه مهدویت نیز پایان تاریخ مطرح است ؟! یا اینکه ظهور مولایمان آغاز تاریخ حقیقی زندگی بشر خواهد بود .

ای دل بشارت می دهم ایام غم سر می رسد.

یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد.

ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر

گردی به پا شد در افق ، گویی سواری می رسد.

ایام ولادت گذشت و او نیامد و ما همچنان چشم به راه .

از کودکی به ما آموختند زمانی موعود خواهد آمد که دنیا از ظلم و جور لبریز شود که شد . شرط دیگر آمدنش را ظهور یاران آخرالزمانی او مطرح کردند که در آرزوی قرارگرفتن در میان آنها  :

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

به قول سید مهدی شجاعی : خدایا تا کی ما ناشناسا بمانیم و او ناشناخته بماند.

  عجّل لولیّک الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 0:34  توسط سلاله  | 

سائل

        امشب را با تو به نجوا نشسته ام ، سر افکنده و شرمسار لیک با دلی مشتاق و امیدوار . حال امشبم حال غریق گناهی است که به ورطه هلاکت افتاده و کارش با غم و رنج و اندوه می گذرد .و در این احوال نجوای شبانه اش طلب بازگشت به آستان پر مهر الله ( جلّ جلاله ) و خروج از منجلاب سیاهی است که در این فصل بندگی باب امید را از هر زمانه دیگر گشاده تر می بیند .

 سر به زیر و مهیای فرمان و تسلیم امرت . فبارک لنا یا ربَّنا فی هذا الشَّهرِ المرجَّب

  قصه غصه ها و شِکوه تاریخی دل داغدار شیعه را به دعای افتتاح رمضانی  ختم می کنم که برای آمدنش لحظه ها را به شماره نشسته ام :

اللّهم انّا نَشکوا الیک فقد نبیّنا و غیبه ولیّنا ....

اللهم انّا نَرغَبُ اِلیک فی دوله کریمه ، تعز به الاسلام و اهله و ...

خدایا ما از تو امید و اشتیاق دولت کریمه مولایمان را داریم که به واسطه اش اسلام و اهلش را عزت بخشی و نفاق و اهلش را خوار و ذلیل گردانی و ما را در آن دولت کریمه اهل دعوت به طاعت و از پیشوایان راه هدایتت قرا دهی و بواسطه او به ما کرامت دنیا و آخرت عطا فرمایی . 

  

                               

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:17  توسط سلاله  | 

… تو را من چشم در راهم

اي فراتر از ذهن زمين و زمان

اي موعود . اي باور انسان

و تو اي تنفس ِ هستي

ناداني ِ محض است اگر تو را در انديشه ي كوچك ِ بركه اي جستجو كنم!

هرگز!

حريم حرمتت را سيم خاردار نخواهم كشيد

افسانه  افسانه است

جزيره ي خضراء

مثلث ِ برمودا

سرزمين هاي خاور ميانه

و يا هر جاي ديگر

معبد و مسجد

جنگل و كوهستان

نه!

من تو را در هيچ جا زنداني نخواهم كرد!

تو را تنها در ميان انسان بايد جستجو نمود

صورتگري را وانهيد!

شما را با صورتك هايتان وامي نهم!

در جستجوي سرزمين انسان و چشمه ي حيوان باشيد

فرزند انسان آنجاست.

فرزند انسان روزگاراني پيش تولد يافته است

افسوس!

جماعتي زاد روزت را به انتظار نشسته اند!

آخرالزمان كي فرا خواهد رسيد؟!

واي بر ما!

چشم بر آسمان ها دوخته ايم که روزگاري فرود آيي!

باور كنيد!

او در همين زمين

درهمه ي زمان ها

و او با ماست.

دلنواز يارم!

هركس نامي بر تو نهد!

منجي، مهدي، سوشيانت، ماشيح، منصور،گرزاسپه،بوداي پنجم، ويشنو،

ادين،آواتار،منتظر،موعود، كريشنا، آرتور،منتقم،و…

هر كس به زباني صفت و حمد تو مي گويد

بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه

همه ي نام هايت را دوست دارم

تو همه ي زيبايي هاي عالمي

وآنچه خوبان همه دارند تو تنها داري

اي واقعيت امروز و فردايم

چه كنم ؟

چشمانم را توان نگريستن خورشيد نيست

باور كن !

رد پايت را در جاي جاي اقيانوس بي كران انسانيت ديده ام

… تو را من چشم در راهم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 19:17  توسط سلاله  | 

سر مخفي لولاك

 

 بهار سفره ي سبزي ست از سيادت تو
شب تولد هستي ست يا ولادت تو ؟
تو
سر مخفي لولاكي و جهان گم بود
اگر نبود گل افشاني ولادت تو

شهود ، شمه
اي از ربناي شعله ورت
حضور ، گوشه اي از خلوت عبادت تو
تو نور نور علي
نوري اي تمامت نور
كدام ذره ندارد سر ارادت تو

به پاس رويت رويت ركوع
كرده هلال
و يا شكسته قدش در شب شهادت تو؟
پناهگريه ي تنهايي علي (ع)
بودي
قسم به خطبه ي مولايي رشادت تو
پر از جمال و جلال جمادي و
رجبم
شب ولادت مولاست يا ولادت تو
                        

                                     شاعر : علیرضا قزوه

                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 17:52  توسط سلاله  | 

اعتکاف

 

شاعر نیم و شعر ندانم که چه  باشد

من مرثیه  خوان دل دیوانه خویشم

-------------------------------------------

من معتکف کوی تو هستم

 عاکف میخانه کوی توام

واله و شیدایی روی توام

مطرب بزم ازلی چشم تو

ساقی عیشم خم گیسوی تو  

چشم تو  و چشم من و یک سکوت

جمله دعای من و این یک قنوت :

بار خدایا به وصالم رسان

اختر شبهای سیاهم رسان

مژده دیدار حبیبم بده

از لب او آب حیاتم بده

باغچه قلب مرا زنده کن

با گل نرگس نفسم تاره کن

مردم از این غربت و اندوه و غم

رخ  بنما ، ناز نما ، ای صنم

جلوه نما تا که تو جانم دهی

درس دعا ، درس نیازم دهی

تا به سحر در شب هجران تو

زمزمه ام این سخن نو به نو :

عاکف میخانه کوی توام

واله و شیدایی روی توام

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 12:55  توسط سلاله  | 

فاطمیه

انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم

   _ مهلاً دختر پیامبر

اندکی درنگ ، قدری صبر ، کمی آهسته تر

رفتن برای تو زود است . بی مادر شدن برای زینب و حسنین و غریبی برای من زود است ، زود .

مهلا ً ، اندکی درنگ ، قدری صبر ، کمی آهسته تر

 _ علی جان !

     مرا شبانه غسل بده ، از روی پیراهن ، بر من شبانه نماز گذار ، مرا مخفیانه دفن  کن و مدفنم را مخفی بدار

 علی جان ! هنگامه وداع است ، همه دلبستگی من به دنیا ،تو و فرزندانم هستید . اما هنگامه وداع است . باید بروم . بابا منتظر است .

_  سلام بابا ، چقدر منتظر این لحظه بودم ، مثل همیشه چه خوب به وعده ات وفا نمودی ، من اولین نفرم که به تو ملحق می شوم .

...

...

الصلوه ، الصلوه

زانوان علی توان ایستادن ندارند و بچه توان نگاه کردن .

نباید بلند گریه کرد . باید به وصیت مادر عمل نمود .

الله اکبر ...

نماز به انتها رسیده است و علی خاطرات کوچه های مدینه را مرور می کند :

امان از داستان در و دیوار ، وای از قصه محسن ، امان از غلاف شمشیر ، وای از صورت نیلی و پهلوی شکسته

وای ، وای ، وای ...

چگونه می توان از محبوبه حق دل کند ؟ چگونه می توان او را به خاک سپرد ؟

اما نباید پیامبر را بیش از این منتظر نگه داشت .

 اِلیّ ، اِلیّ

پیغمبر است که او را فرا می خواند .

این دستان پیامبر است که برای گرفتن امانت خود بیرون آمده است .

صلی الله علیک یا رسول الله

 فاطمه جان !

نَفسی علی زَ فَراتِها مَحبُوسَه

یا لَیتَها خَرَجَت مَعَ الزَِِِّفَرات َ

ای کاش جان نیز همراه این ناله ها بیرون آید.

خدا حافظ فاطمه جان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 22:28  توسط سلاله  | 

خونین دلی

 

درون قلب جهان انقلاب گشته بیا
نفس بدون تو همچون عذاب گشته بیا
نظاره کن به فراسوی سامرا و ببین
حرم به دست حرامی خراب گشته بیا


 با چشمی گریان

سلام بر مولای چشم به راهی

که امروز چشمانش برای ندیدن بهانه دارد

آجرک الله یا بقیه الله

حمله ي تروريستي و جسارت مجدد به حرمين عسکريين (ع) را به پيشگاه مقدس قطب عالم امکان ، صاحب العصر و الزمان ، حضرت مهدي روحي له الفداه و نائب بر حقش ، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي دامت برکاته و به شما دوست عزيز تسليت عرض مي نمايم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 16:0  توسط سلاله  | 

داغ بی تسلی

                         

داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر،در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیا مبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما ، داغ همه اعصار ، داغی بی تسلی.

ما را این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم. آخر او آیتی بود که«ثقلین» را در وجود خود معنا می کرد، همه «ماتَرَک رسول الله» را، و ما می دانستیم که زمین و زمان می گردند تا انسان هایی چون او، هر هزار سال یکی، پای به دنیای گذارند. آخر آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند،مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود……و حق است اگر با رفتن زمین از رفتن باز ماند آسمان نیز ،خورشید سرد شود و ماه بشکافد و دریا ها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مومنین از شدت ماتم دق مرگ شوند، و اگر نبود آن حجت غایب، تو بدان، بی تردید که همان میشد .

ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین

داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیده ایم. یک بار دیگر این رسول اکرم است که در دنیا رفته است، یک بار دیگر این علی است که به شهادت رسیده است، یک بار دیگر این فاطمه است وحسن است وحسین است که ما را داغدار کرده اند، یک بار دیگر این مهدی است که در حجاب غیبت رفته است.

دست ما اگر به نخل بلند وجود او نمی رسد، دست خمینی که می رسید. او آمد تا معنای «انتظار» را به این امت بیا موزد، در آینه وجود خود که اسوه مصادیق منتظران بود، و اکنون دیگر دور افلاک را مرادی نیست جز آنکه منتظر مهدی باشد.

امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم.با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش . امام رفت تا بار تکلیف ما برگرده عقل واختیارمان بار شود و همان سان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که " لنبلونکم حتی نعلم الجاهد منکم و الصابرین".

اکنون ،این ماییم و امانت او . دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسول الله ظهر حکومت اسلام  به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت » انجامید ، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بار  بشارت که خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.

                                                                                   شهید سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 17:58  توسط سلاله  | 

فصل عاشقی

          

کدام تاریخ وصل و هجران ، کدام منظومه عشق و حرمان و کدامین کتاب محبت و فراق، چنین جذبه و ناز و چنین راز و نیازی را در داستان محب و محبوب سراغ دارد که هزار و اندی سال ادامه داشته باشد .

ای سلاله زهرا !

 در فصل عاشقی ، صدایی آمدنت را وعده داد .

صدا  طنین گرمی داشت ، گرمی مهر ربانی و صلابت عدل خداوندی

و ما در این هزاره فراق ، هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم و هر چه تحمل ، از اين نوا بهره جستیم .

       در عرصه ترک تازی سپاه سیاه ظلمت و در زمانه رواج ضلالت، تاب مى آورديم كه شكنج زلف تو را مى ديديم .

غایب همیشه حاضرم !

       نگاهمان به برق نگاه تو بود و گوشمان به صدای گامهای آمدنت .

باور آمدنت مرهمى بر زخمهاى نو به نومان بود و دردها همه از آن رو تاب آوردنى بود كه تو آمدنى بودى .

تخم صبر در خاک انتظار کاشتیم و در هرم خورشید تو به بال و پر نشستیم .

ای خورشید منظومه هستی !

سنگينى بار انتظار بر پشت ما ، سنگينى يك سال و دو سال نيست سنگينى يك قرن و دو قرن هم نيست.

ای صبور !

شب انتظار و فصل فراق ما را وسعتى است از زمانه هابيل تا كنون

و قصه عاشقی ما ادامه خواهد داشت تا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهورتو

و پس از آن ، در رکابت ، فصل سبز هستی را بر سینه سطور تاریخ رقم خواهیم زد .

...

و  در این غروب جمعه ...

مولا!

صدایی آمدنت را وعده می دهد .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:10  توسط سلاله  | 

انتظار ...

 

 

اگر تو  یک نظر ، بر این گدا کنی چه می شود

به یک کرشمه درد من دوا کنی چه می شود

نشسته ام به درگهت ، امید لطف دارمت

جوار حضرتت اگر ، عطا کنی چه می شود

روز و شبم به فکر تو ، ذکر لبم ثنای تو

تو پاسخ سلام من ، ادا کنی چه می شود *

 

السلام علیک بجوامع السلام

 

تا کی درانتظار گذاری به زاریم

 

آقای من !

تیره شب غیبت به درازا کشید .

دریای سیاه زندگی سراسر گرداب و توفان شد .

سبز دشت انسانیت کویری خشک و سوزان گشت

و منتظرانت همچنان تو را می جویند .

ای موعود ، ای منجی ، ای محبوب ، ای قائم منتقم

بیا و ختم کن به چشمهایم انتظار را

 

 

·          پی نوشت :

                             بخشی از  یک غزل -  اهواز 1375

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط سلاله  | 

ببار ای باران

چقدر سیاه شده ایم !

تا باران چقدر مانده است ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 11:10  توسط سلاله  | 

چه جمعه ها که شنبه شد

 

 

مولای من

از آن زمانه تودیع امام عسکری  (علیه السلام )

تا این هزاره غیبت ، ما به انتظار ظهور شماییم یا شما به انتظار ظهور ما !؟

مولا !

می دانم که تو برای ظهور ما دعا می کنی !

برای ظهور مردان آخر الزمانی خویش

آقا !

 برای حضور در محضرت

برای آمادگی ما

 برایمان دعاکن

 

بیا و ختم کن به چشمهایم انتظار را

 

اى منتهاى صبورى،
آنگاه كه مى‏رفتى گفته بودى كه جمعه روزى خواهى آمد.
از آن روز ، همه جمعه‏ها را پاس داشته‏ام.
به همان سان كه همه هفته را در انتظار جمعه مانده‏ام.
جمعه ، بوى تو را مى‏دهد.
جمعه  اميد را پررنگتر از هر زمان در دلم زنده مى‏كند.
جمعه كه مى‏رود، غمى ديگر در دلم چنگ مى‏اندازد.
غروب جمعه كه فرا مى‏رسد ، پشت همه درختها مى‏شكند.
اى همه خوبى!
وقتى كه مى‏رفتى، گفتى كه آسمان فرا رسيدنت را خبر خواهد داد

و مكه ،جايى است كه تو را به من و مرا به تو مى‏رساند.
از آن روز ، هر صبح و شام رو به سوى مكه آورده‏ام.
شايد نگاهم به كعبه ، يادآور روزى باشد كه تو خواهى آمد.
مكه نام تو را و خاطره زيبايت را در دلم زنده مى‏كند.
وه كه چقدر كعبه را دوست دارم.
كعبه را كه پشت تو را محكم می دارد

روزى كه خواهى آمد.

و فریاد سر خواهی داد :

انا بقیت الله

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 16:9  توسط سلاله  | 

روزگار نو

 

       روزها بگذشت و تقويم زمان تكميل شد      

  سالمان با صوت حول حالنا تحويل شد

 

  باز هم بر ما - به خاك افتادگان درگهت-  

صبح غمگيني بدون حضرتت تحميل شد!

 ...

 اي بهار محض بي روي تو در دنياي ما   

 هر چه روييد از زمين تنديسي از قابيل شد...

 

 

 

بهاران ، از کجاست که روح روئیدن و سبز شدن

 ناگاه در تن خاک مرده پیدا می آید

و از کجاست که روح شکفتن

 نا گاه از تن چوب خشک چندین برگهای سبز

 و شکوفه های سفید و آبی و زرد و سرخ بر می آورد ؟

بهاران ، رازدار رستاخیز پس از مرگ است

و قبرستانها  ، مزارعی هستند که در آنها ، بذر مردگان افشانده اند ،

 و جسم تا نمیرد کجا رستاخیز پذیرد ؟

با بهاران روزی نو می رسد

 و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو

اکنون که جهان و جهانیان مرده اند

آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟

و " یحیی الارض بعد موتها "

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:23  توسط سلاله  | 

سبز و ساده و صبور ( نجوا )

برای کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی(ع)

 

روضه خوان غربت تو کیست

 

 

یا کریم !

یا کریم گنبد توام

گنبدی که بی کبوتر است

یا ... پر از کبوتران بی پر است

یا کریم !

 تو نسیمی و نسیم ، جای پا نمی نهد به روی خاک

 قبر تو ، درون قلب ماست

یا کریم ! تو کریمی و کریم

دستهای سائلان خانه را که پس نمی زند

مرغ جان ما برای دیدنت درون سینه مان دگر نفس نمیزند

یاغریب !

           گر چه شهر ما مدینه نیست

بهر میزبانی غصه های تو

                       سینه های ما که سینه نیست

ما کبوتریم ...

بهر طوف گنبد تو پر کشیده ایم

هر کجا که بوی فاطمیه می دهد

                                          سر کشیده ایم

شعر های خسته ای که من هنوز نا سروده ام

                                          برای تو

جان هر غریب عالم ای امام صبر

                                         فدای تو

راستی بقیع جمعه ها غروب

                              با کدام روضه گریه می کند ؟

راستی روضه خوان غربت تو کیست ؟

                              کیست آنکه تشنه محبت تو نیست

چهره ات درون هاله ای از آتش و عطش نهفته است

هیچ شاعری به پاس آن حماسه ات

                             یک غزل نگفته است

دستهای خالی مرا ببین که خسته اند

              مثل پهلوی نجیب مادرت شکسته اند

 سبز وساده و صبور

                نور پشت نور                            

تشنگی ، صلح و قهر

              کوزه ای پر آب ، زهر

مهربان و خسته و نجیب

                     پر ز عطر سیب

ای مدینه را غریب

یا کریم اهل بیت

 

                                                                             زکریا تفعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 23:39  توسط سلاله  | 

چشم انتظاری ( نجوا )

آقا نمی آیی

 

 

بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار                                        

روز فراق را که نهد در شمار عمر ؟

 

 

ما حیات را بی حضور تو ، حیات نمی شمریم . 

ما تا وصول فصل ظهورت ، زندگی نمی کنیم . آنچه می کنیم،  تنها تمرین زندگی است .

این که نامش را نفس نهاده اند ، شخص منتظری است که دمی آرام نمی گیرد و قرار

 نمی پذیرد . دمی که تا دم مرگ از پا نمی نشیند و پیوسته و مدام از دهلیز تاریک خانه دل بر می خیزد  ودوان دوان خود را به پنجره انتظار و آستانه دیدار می رساند و دمی دیگر ، محزون و حسرتبار باز بر می گردد .

پس این نه تنفس که هر روز هر وله هزار باره انتظار است.

هر که از ما آب می نوشد و غذا می خورد تنها از این روست که تن را تا تلاقی گامهای ظهورت ، بی توشه نگذارد و استوار نگه دارد .

هر که از ما اگر روانه میدان جنگ می شود ، نمی رود که بجنگد ، می رود که تمرین رزم کند تا برای حضور در سپاه تو آبدیده شود .

هر که از ما اگر به زخم و جراحت ، تن می سپارد ،تلاش می کند که درد کشیده تو باشد و هر که از ما اگربه استقبال شهادت می رود ، جان می دهد که برای حضور در رکاب تو کار کشته شود .

پس ، این زندگی نیست که ما می کنیم ، حیات عاریتی است .

ما اگر تاکنون در این دیار دوام آورده ایم و در این خانه سکنی گزیده ایم از این روست که مستأجر یاد تو بوده ایم .

وقتی که تنها همین نسیم نام تو حیات آفرین است و تنها همین پناهگاه یاد تو آرام بخش ، ظهورت با هستی چه خواهد کرد و حضورت چه آرامشی در جان جهان خواهد ریخت ؟

بیا که هستی ، حیات بیابد و جهان ، قرار و آرام بگیرد .

                                                                 

                                                                          سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 16:8  توسط سلاله  | 

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

 

 

 

خوشا بحالت ای جُون

 

خوشا بحالت که در برابر ناز مولایت بر نیاز خود اصرار کردی

 

خوشا بحالت که عاقبت به کام خود رسیدی و شهد شهادت نوشیدی

 

خوشا بحالت که تو _غلام سیاه _ نیز به گونه ای  کاشف الکرب عن وجه الحسین

 

 شدی و چقدر برای تو خوش بود آن دم که مولایمان حسین برایت دست به دعا

 برداشته و عرضه داشت :

 

اللهم بیض وجهه و طیب ریحه

 

آیا آن روز نیز خواهد رسید که  ما نیز کاشف الکرب عن وجه مولایمان باشیم و

 

   مهدی فاطمه ( عج ) نیز برای ما از خدا بخواهد :

 

 اللهم بیض وجهه و طیب ریحه

 

 

وچه شیرین خواهد بودآن روز

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:1  توسط سلاله  |