تبليغاتX
سلاله النبی

سلاله النبی

آه می کشم تو را با تمام انتظار ×××پر شکوفه کن مرا ای کرامت بهار

عصر خمینی (ره )

چرا و به چه علت نمي دانم ؟!! اما هر چه بود امروز ياد امام خميني (ره ) و تصوير دلنشين او ذهن مرا به خود مشغول كرده بود . ياد ايام دفاع و حماسه افتادم و سخنراني ها و پيامهايش و همين سبب شد بعد از مدتها دست به قلم شوم و اين بار براي او بنويسم .

 به ياد جمله اي از محمد حسنين هيكل نويسنده مصري در كتاب مدافع آيت الله  مي افتم كه گفته بود : "او _ امام خميني _ همچون گلوله اي بود كه از صدر اسلام شليك شده بود و بر قلب قرن بيستم نشسته بود. گويي شخصيتي از شخصيت هاي آزمون بزرگ صدر اسلام ( فتنه الكبري ) با معجزه اي به دنيا بازگشته تا پس از پيروزي امويان و به خون غلتيدن شهيدان اهل بيت ( عليهم السلام ) سپاه علي را رهبري كند. "

رهبري حكيمانه او بود كه اركان تمدن غربي را متزلزل ساخت و امپراطوري شرق و غرب را با چالشي بزرگ مواجه نمود ، مدتها پيش مجموعه كتابهاي الوين تافلر _ نظريه پرداز شهير غربي _ را مطالعه ميكردم در كتاب ماهيت قدرت اين جملات وي بسيار درخور تامل و تفكر است .:

 " اين كه كدام كشور بر جهان قرن 21 مسلط خواهد شد سئوال هيجان انگيزي مي باشد ، اما در واقع اساسا طرح اين سئوال اشتباه است ، زيرا بزرگترين تحول امروز جهان ظهور پديده اي جديد يني قدرتي ماوراي دولت هاي ملي مي باشد . " و در ادامه نمونه اي از اين نيروي عظيم را چنين مطرح مي كند : "  وقتي امام خميني فتواي قتل سلمان رشدي را صادر كردند در واقع براي حكومت هاي دنيا پيامي اريخي فرستادند كه بسياري از دريافت وتحليل آن عاجز ماندند . مضمون واقعي پيام امام چيزي نبود مگر فرا رسيدن عصري جديد از حاكميت  جهاني ، كه غربي ها بايد آنرا به دقت مورد نظر و بررسي قرار دهند. "

عصري كه تافلر از آن سخن گفته به تعبيري بسيار زيباتر در نوشته شهيد آويني در مقاله  آغازي بر يك پايان مطرح شده است كه : " امام خميني پيامبر تازه اي نبود ، اما او از يادآوران بود . از مخاطبان ( انت مُذَكّر) كه عهد فطري مردمان با خداوند را به آنان ياد آوري كرد ، و پس چند قرن كه از هبوط بشر در مصداق جمع كلي مي گذشت چون اسلاف خويش ابراهيم و اسماعيل و محمد ( ص ) عصر ديگري از دينداري را آغاز كرد. اين عصر تازه را بايد عصر امام خميني نام نهاد . "

و اين عصر در واقع مهمترين قطعه تاريخ از صدر اسلام تا كنون و قبل از ظهور حضرت ولي عصر ( ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ) مي باشد ، همچنان كه خميني كبير ( ره ) فرمود :

" ما الان در يك موقع حساسي هستيم كه به نظر من حساسترين نقطه تاريخ است ."

و در اين نقطه حساس تاريخ همچنان :

" ما در انتظار رويت خورشيديم "  

پ. ن ۱ : با تاخير يك روزه عيد غدير ، عيد ولايت رو به همه دوستان بخصوص سادات معزز تبريك ميگم .

پ.ن۲: براي آخرين جمعه پاييز :

عصر یک جمعه پاییزی دلگیر 

دلم گفت بگویم :

بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیدست 

چرا آب به گلدان نرسیدست 

و هنوزم که هنوز است 

غم عشق به پایان نرسیدست 

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید 

بنویسد که هنوزم که هنوز است 

چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیدست 

و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 0:8  توسط سلاله  | 

رتبه قبولی

 

 

آقا گفت :  فکر می کردم شما سه تا را تو نماز جمعه  ببینم

-         آخه آقا ، می دونین ما نمیتونیم بیایم ، باید درس بخونیم ، کنکور داریم

         - کنکور یعنی چی ؟

-    آقا یک امتحان سخت . بین همه هست ، همه سال آخری ها ، باید رتبه مون خوب بشه تا قبول بشیم ، باید زحمت کشید ، سخته ، خیلی باید زحمت کشید تا رتبه خوب بشه ، از همه چیز امتحان می گیرن . باید تو همه چیزها آدم قوی باشه تا رتبه اش خوب بشه ، اگه رتبه مون خوب نشه قبول نمی شیم آقا .

   آقا به دقت به حرفهای کورش گوش می کرد حتی آنها را زیر لب تکرار می کرد (( یعنی یه امتحان سخت ...  اگه رتبه مون خوب نشه قبول نمی شیم آقا ... آقا .... یا سیدی ...اگه رتبه مون خوب نشه قبول نمی شیم ))

بعد آقا یه دفعه زد زیر گریه . علی هم انگار با سیم وصل شده باشه به آقا شروع کرد به گریه کردن .

آقا همین جور پشت سر هم می گفت :

-    باید رتبه مون خوب بشه ، ما آبرو داریم ... اگه رتبه بد بشه ، آبرو میره ...سخته ...همه سال آخری ها هستن .... بغضش رو نیمه کاره خورد .

به تک تک ما نگاه کرد ، انگار می خواست رازی رو به ما بگوید . بعد گفت : ثلاث مائه و ثلاث عشر .... به فارسی میشود ؟

-         علی زودتر از ما دو تا گفت: سیصد وسیزده آقا

-         بله ، احسنت ، سیصد وسیزده صحیح است .

 

-    رفقا ، آدم باید رتبه اش کمتر از سیصد وسیزده بشه ، وگر نه آبرویش می رود . خیلی ها دارند زحمت می کشند ، به این سادگیها نیست ...

 

بغض کرده بود و فریاد می کشید . لحنش به دعوا می زد :

 

 آدم بمیرد بهتر است از اینکه رتبه اش بد شود ... اگه قرار است رتبه مون بدتر از ثلاث مائه ... بدتر از سیصد وسیزده شود . بهتر است آدم بمیرد . خفت داره ...

 

آقا از حال رفت و ......

 

 

بر گرفته از کتاب ناصر ارمنی  نوشته رضا امیر خانی

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 13:30  توسط سلاله  |